وداع با فرشته مهر

وداع با بانویی که مقام شفاعت دارد

دهم ماه مبارك رمضان برابر است با رحلت بانوي دو گيتي ، حضرت خديجه كبري ( سلام الله عليها ) كه در اين خلاصه نگاهي به فضائل و عظمت اين بانوي نمونه اسلام خواهيم داشت

خاندان حضرت خديجه (س)

حضرت خديجه (س) منتسب به خاندانى اصيل، ممتاز، برجسته و اهل دانش و حكمت است. جدّ، مادر، پدر و افراد برجسته ديگرى از خاندان ايشان همگى موحّد و متديّن به اديان آسمانى بوده اند.

پدر استبداد ستيز و استقلال طلب‏

 «خويلد بن اسد» پدر حضرت خديجه (س) از بزرگان قريش و پيرو آئين ابراهيم (ع) بود. او فردى مستقل، شجاع، استبداد ستيز، داراى تمكن مالى و وجهه اجتماعى بود. او به سبب امتيازات و موقعيت بالايي كه داشت، مهتر و رئيس طايفه خود بوده و از احترام ويژه اى برخوردار بود. نمونه اى از عملكرد مذهبى و اجتماعى خويلد آن است كه زمانى كه تُبَّع پادشاه يمن قصد داشت تا سنگ مقدس حجرالاسود را به يمن منتقل كرده و به اين وسيله توجه مردم را از مكه به يمن منعطف سازد، كسى كه از ميان مردم شجاعانه در مقابل او ايستاد و از اين سنگ آسمانى كه در ميان پيروان آئين ابراهيم (ع) بسيار مورد احترام بود حفاظت كرد، خويلد پدر حضرت خديجه (س) بود.  [i] طبرى به نقل از واقدى آورده است كه خويلد بن اسد در جنگ فِجار كه بين قريش و متحدانش از سويي و قبيله هوازن از سويي ديگر در گرفته بود شركت كرد و كشته شد. [ii]

مادر حنيف‏

 «فاطمه بنت زائدة بن أصم» نسبش به «لُوىّ بن غالب» منتهى مى شود. «لُوىّ بن غالب» جدّ هشتم پيامبر (ص) مى باشد و در نتيجه از جانب مادر با جدّ هشتم پيامبر (ص) هم نسب مي گردند كه در نهايت اجداد هر دو به حضرت اسماعيل (ع) و ابراهيم خليل (ع) مى رسد. [iii]

جدّ آزاد منش‏

 «اسد بن عبد العزّى» جدّ پدرى حضرت خديجه (س) يكى از اعضاء برجسته پيمان حِلف الفضول است. پيمان مذكور را گروهى از رجال برجسته و عدالت خواه عرب بستند و قرار گذاشتند كه از مظلومين دفاع كنند و در يارى كردن درماندگان كوشش نمايند. رسول خدا (ص) نيز در آن انجمن عضويت داشتند و مى فرمودند: من در خانه «عبدالله بن جدعان» حاضر بودم كه پيمان بسته شد. [iv] پيامبر (ص) براى اين پيمان احترام شايانى قائل بودند. [v]

اجداد پدرى حضرت خديجه (س) با اجداد حضرت رسول (ص) در نياى چهارم (قُصَىّ) به هم مى رسند. بنابراين خديجه (س) با سه واسطه دختر عموى پيامبر اكرم اند. «4» اجداد رسول الله (ص) تا جدّ هشتم عبارتند از: عبد المطلب؛ و اسم عبد المطلب: شيبة بن هاشم؛ و اسم هاشم: عمرو بن عبد مناف؛ و اسم عبد مناف: المغيرة بن قُصَىّ؛ و اسم قصىّ: زيد بن كلاب بن مرّة بن كعب بن لؤيّ بن غالب بن فهربن مالك بن النّضر ... بن إسماعيل بن إبراهيم ... سام بن نوح ... شيث بن آدم.  [vi]

ولادت حضرت خديجه (س)

در عصر تيره جاهليت كه اعراب بدوى، دختران را زنده به گور مى كردند؛ دخترى پاك و خجسته در خاندانى اهل فضل و دانش به دنيا آمد. خانواده براى اين مولود مبارك جشن و سرورى برپا كردند و نام نيكوى خديجه «به معناى گسسته و بيگانه از ناپسندى ها و نازيبايى ها» [vii] را بر او نهادند. قابل پيش بينى نبود كه سرنوشت اين كودك چگونه با سرنوشت امّتى گره خورده و شأن و شخصيت او عالم گير خواهد شد و خداى متعال فرستاده خويش را در سخت ترين شرايط ممكن به وسيله او يارى و مساعدت خواهد كرد.

مناقب حضرت خديجه در روايات

سلام خدا و جبرئيل بر خديجه كُبرى‏

«جبرئيل نزد نبى اكرم آمد و گفت: اى رسول خدا! اين خديجه است كه به نزد تو آمده است و با خود ظرفى دارد كه در آن نان و خورش يا طعام يا نوشيدنى است و هرگاه به نزد تو درآمد، بر او از سوى پروردگارش و از جانب من سلام رسان ...»  [viii]

«امام باقر (ع) فرمود كه رسول خدا فرمودند:

 «وقتى كه در شب معراج، جبرئيل مرا بسوى آسمان ها برد و سير داد، هنگام مراجعت به جبرئيل گفتم: آيا حاجتى دارى؟ جبرئيل گفت: حاجت من اين است كه سلام خدا و سلام مرا به خديجه برسانى. پيامبر (ص) وقتى كه به زمين رسيد، سلام خدا و جبرئيل را به خديجه ابلاغ كرد. خديجه گفت:؛ همانا ذات پاك خدا سلام است و از اوست سلام و سلام به سوى او باز گردد و بر جبرئيل سلام باد.» [ix]

مقام و منزلت والاى حضرت خديجه كُبرى (س) در بهشت‏

حديث اول

رسول خدا (ص) به امر خداوند تعالى بشارت داده است خديجه را به خانه اى از «زبرجد» در بهشت كه در آن رنج و ناآرامى نيست. [x]

حديث دوم

«بُرَيد از امام صادق (ع) نقل مى كند كه فرمودند: زمانى كه حضرت خديجه (س) وفات كردند، فاطمه (س) به دور پدر مى گشت و با شيرين زبانى مى گفت: پدر! مادرم كجاست؟ پيامبر (ص) در انديشه بود تا جواب دخترش را چه گويد كه جبرئيل نازل شد و به پيامبر (ص) گفت: خدايت به تو امر مى فرمايد كه به فاطمه (س) سلام رسانى و به او بگويي كه مادرت در قصرى كه از مرواريد و طلا ساخته شده و ستون هايش از ياقوت است بين آسيه و مريم با آسايش زيست و زندگى مى كند.» [xi]

حديث سوم :

«بخارى» محدِّث بزرگ اهل سنّت از عايشه نقل مى كند كه: «در باره هيچ زنى به اندازه خديجه حسرت نكشيدم و حسادت نبردم وقتى شنيدم كه پروردگارش او را به بهشت وعده داده است.» [xii]

مقام شفاعت خديجه كُبرى (س‏)

يكى ديگر از منزلت هايي كه براى حضرت خديجه (س) در آخرت در روايات و احاديث ذكر شده، اين است كه خود در مقام شفاعت و دستگيرى دوستداران و شيعيان على (ع) و فرزندانش مى باشند

مرحوم شيخ طوسى (أعلى الله مقامه): «از ابا عبدالله (ع) در مورد قول خداوند عزّوجلّ و «بينهما حجاب» [xiii] سؤال شد. امام (ع) فرمود: بين بهشت و جهنم ديوارى است كه حضرت محمّد (ص) و على (ع) و حسن (ع) و حسين (ع) و فاطمه (س) و خديجه (س) روى آن ايستاده اند و صدا مى زنند كجايند دوستداران ما؟، كجايند شيعيان و پيروان ما؟ پس صورت هاى خود را به طرف مردم بر مى گردانند و آنها را به اسم هايشان و اسم هاى پدرانشان مى شناسند و اين همان قول خداوند تبارك و تعالى است كه مى فرمايد: آنها را به سيمايشان مى شناسند. سپس اهل بيت (ع) دست هاى آن افراد را مى گيرند و از پل صراط عبور مى دهند و داخل بهشت مى كنند.» [xiv]

مباهات معصومين (ع) به مادرى حضرت خديجه كُبرى (س)

پيامبر (ص) و امامان معصوم (ع) در موارد متعدّد به وجود مبارك حضرت خديجه (س) مباهات نموده اند.

پيامبر اكرم ( صلي الله عليه و سلم )

 روزى رسول خدا (ص) در مسجد در حضور مردم ضمن معرفى امام حسن (ع) و امام حسين (ع) فرمودند:

 «... اى مردم! آيا شما را خبر ندهم به بهترين انسانها ...» «... حسن و حسين (ع) كه جدّشان رسول خدا و جدّة آنها خديجه دختر خُويلد اهل بهشت مى باشد ...» [xv]

امام حسن مجتبي ( عليه السلام )

حضرت امام حسن مجتبى (ع) كه به شهادت تاريخ در زيبايي و باطن سرآمد بوده اند، در تفسير آيه شريفه «فىِ أَىِ صُورَةٍ مَّا شَاءَ رَكَّبَك» [xvi] فرمودند: «آن گاه كه خداى توانا، طرح آفرينش را افكند و انسان ها را آفريد، على (ع) را از پدرش ابوطالب، در سيما و منش، شبيه ترين فرد به محمّد (ص) آفريد و حسين (ع) را شبيه ترين فرد به فاطمه (س) و من در سيما و منش، شبيه ترين فرد به جدّه گرانمايه ام خديجه كبرى هستم.» [xvii]

امام حسين ( عليه السلام )

حضرت امام حسين (ع) در خطبه معروفش در روز جاودانه عاشورا در برشمردن افتخارات خاندانش براى سپاه مسخ شده يزيديان، بر مادربزرگ خود مى بالد و نام الهام بخش او را پس از نام بلند و جاودانه پيامبر (ص)، فاطمه (س) و على (ع) بيان مى كند و مى فرمايد: «... همانا من فرزند دختر پيامبر شما هستم و مادربزرگم همسر پيامبر شما خديجه (س) است ...» [xviii]

امام سجاد ( عليه السلام )

حضرت امام سجّاد (ع) در بارگاه ستم يزيديان و در آن شرايط حساس و تاريخ ساز در معرفى خويش به مردم شام، ضمن روشنگرى در مورد نسب شريف و تبار پر افتخار خويش با افتخار نام پرشكوه و با عظمت جدّه گرانمايه اش حضرت خديجه (س) را در كنار نام بلند و تاريخ ساز پيامبر (ص) وعلى (ع) و فاطمه (س) مى آورد و خود را اينگونه مى نامد: «... أنا ابن خديجه الكبرى»  [xix]

وداع با فرشته مهر

حضرت خديجه (س) براى پيامبر اسلام نمونه يك همسر فداكار و ايثارگر بود. از همان آغاز زندگى مشترك تا آخرين لحظه حيات پر ثمر خويش، در تمام مدت بهترين يار و ياور و مهربانترين مونس پيامبر محسوب مى شد. در روزهاى آرامش نزديك ترين همدم پيامبر، در ايّام دشوارى و شدايد زندگى صبورترين و پر تحمّل ترين مددكار، و در تمام حوادث سخت و مصيبت هاى پى در پى، قوي ترين پشتيبان و همقدم و همراه پيامبر (ص) بود و در تمام شدائد و دشوارى هايي كه در سال هاى بعد از بعثت براى پيامبر و مسلمانان رخ مى دادخديجه (س) نه تنها مونس پيامبر و موجب تسلّى خاطر ايشان بود، بلكه چون مادرى مهربان براى تمام مسلمانان نيز مايه ى اميد و پشتگرمى و قوّت قلب به شمار مى رفت و با صبر و شكيبايي بى حساب و قدرت تحمّل شگفت انگيز و پايدارى و مقاومت سر مشق ديگران قرار مى گرفت. و با آن قدرت مالى و شهرت و مقامى كه داشت قادر بود بهترين زندگى را داشته باشد و در كمال نعمت و رفاه و آسايش بسر برد، ولى تمام مظاهر زندگى دنيوى را بدور ريخت و با ناملايمات كنار آمد و حتى با تن دادن به تبعيد و محاصره و حتى تحمّل روزهاى گرسنگى [xx] و شب هاى بيدارى، هر روز قدمى تازه در راه نيل به اهداف عالى اسلام برداشت و بالاخره در سال دهم بعثت بعد از سه سال محاصره در شعب ابى طالب ميان يك دره سنگلاخ و در آن آفتاب سوزان حجاز و عربستان و در غربت و گرسنگى وحالت وحشت كه هر آن امكان ترور پيامبر بود، بدون آب و سايبانى، اين بانوى بزرگ از شدت رنج نحيف شد و در راه آرمان هاى والايش به راستى به شهادت رسيد.

«وَ رَوَى مُسْلِمٌ فِي صَحِيحِه ... و توفيت خديجة ع بعده [ابوطالب‏] بثلاثة أيّام فسمى ذلك عام الحزن» [xxi]

خديجه (س) كه حدود 25 سال ستاره پر فروغ دودمان رسالت بود، نگاههاى جاذب و غم زدايش تنها مايه تسلّى پيامبر رحمت در محيط خانه بود با ارتحال جانگدازش غم واندوه فراوانى به وسعت درياها و سنگينى كوهها بر دل پيامبر (ص) فرو ريخت. اين حادثه جانگداز و فاجعه توان فرسا، در دهم رمضان دهمين سال بعثت، سه سال پيش از هجرت به فاصله اندكى (به قولى 3 روزبعد و به قولى 35 روز بعد) از رحلت اندوهبار حضرت ابوطالب عموى گرامى پيامبر رخ نمود و پيامبراكرم (ص) آن سال را «عام الحزن»؛ سال غم و اندوه نام نهاد و در واقع يك سال عزاى عمومى اعلام نمود.

آخرين خواسته خديجه كبري ( صلام الله عليها )

اين بزرگ بانوى عالم در نهايت تواضع و فروتنى در آخرين لحظات زندگى به پيامبر (ص) فرمودند كه: براى او دعاى خير كند. او را به دست خود در خاك قرار دهد. پيش از دفن در قبر او وارد شود. عبائى را كه هنگام نزول وحى بر دوش داشت، روى كفن او قرار دهد و جاى شگفتى است كه حضرت خديجه (س) كه همه اموال منقول و غير منقول را به حبيب خود بخشيده بود، در مقابل فقط يك عبا مطالبه نمود و آن را هم مستقيما طلب نكرد، بلكه به وسيله حضرت فاطمه (س) تقاضا كرد. [xxii]

به پاس 25 سال زندگى مشترك با پيامبر (ص) و همراهى و همگامى خالصانه با آن حضرت و پس از حدود 6 دهه زندگى انسانى و لبريز از اخلاص و بندگى حق در سن 50 تا 53 سالگى «ثم بلغت خديجة خمسا و ستين سنة، و يقال خمسين سنة. و هو أصح ...» [xxiii]

نزول فرشتگان در هنگام وفات

هنگامى كه حضرت خديجه ( سلام الله عليها ) در آستانه رحلت قرار گرفت گروهى از فرشتگان فرود آمدند و جامه ويژه ايى (كفن بهشتى از سوى پروردگار) براى سفرآخرت او آوردند. [xxiv] واين لطف الهى علاوه براينكه مايه بركت براى خديجه (س) بود مايه‏تسلّى خاطر رسول خدا (ص) گرديد.

پيامبر اكرم پيكر مطهر حضرت خديجه (س) را با عباى خود كفن كردند و آنگاه كفن بهشتى را بر روى ايشان قرار داد [xxv]، سپس جنازه آن حضرت را به سوى قبرستان معلّى (قبرستان ابوطالب) [xxvi] در مكّه بردند و در كنار قبر حضرت آمنه و با فاصله ايى چند با قبر ابوطالب به خاك سپردند.

مرقد غريب خديجه ( سلام الله عليها )

مسلمانان در سال 727 ه. ق بارگاهى بر سر مرقد حضرت خديجه (س) بنا كردند. مردم مكّه و ساير زائران كنار قبر او مى آمدند و در آنجا متوسّل به حضرت مى شدند و راز و نياز با خدا مى كردند و اظهار ادب و خلوص مى نمودند و قصيده هايى بسيار فصيح و پر محتوا كه ادبيات عرب در شأن حضرت خديجه (س) سروده بودند در لوح هايى نوشته و در آن بارگاه نصب مى كردند و دريغا! در سال 1344 ه. ق با تسلّط وهّابيان بى رحم و سبك مغز همه آن بارگاههاى مقدس را به بهانه باطل مبنى بر اينكه توسّل به آنها يك نوع شرك است ويران كردند و از آن زمان تا كنون مرقد منّور حضرت خديجه (س) مهجور و مخروب است. [xxvii]



[i] -  سيلاوى، غالب، الانوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 9 و 10

[ii] - ابن جرير طبرى، ابو جعفرمحمّد، تاريخ الأمم و الملوك، ج 2، ص 282؛ إبن كثير دمشقى، أبوالفداء اسماعيل بن عمرو، البداية و النهاية، 2، ص 296« ... كان خويلد مات قبل الفجار، و هو الّذي نازع تبعا حين أراد أخذ الحجر الأسود إلى اليمن، فقام في ذلك خويلد و قام معه جماعة من قريش ثم رأى تبع في منامه ما روعه، فنزع عن ذلك و ترك الحجر الأسود مكانه»

[iii] - ابن سعد( كاتب واقدى)، ابوعبدالله محمد، الطبقات الكبرى، ج 8، ص 11« .... و أمها فاطمة بنت زائدة بن الأصم( جندب) بن الهرم بن رواحة بن حجر بن عبد بن معيص بن عامر بن لؤي بن غالب بن فهر بن مالك»؛ إبن حزم، أبومحمد على، جمهره أنساب العرب، صص 166 و 170 و 171« و من ولده: زائدة بن جندب، و فاطمة بنت زائدة بن جندب بن هرم بن رواحه ...، أم خديجة أم المؤمنين»؛ ابن هشام كلبى، ابومنذر، السيره النبويه، ج 1، صص 96 و 189

[iv] -  ابن سعد( كاتب واقدى)، ابوعبدالله محمد، الطبقات الكبرى، ج 1، ص 103؛ سبحانى، جعفر، فروغ ابديّت، ص 181

[v] -  سبحانى، جعفر، فروغ ابديّت، ص 181

[vi] -  ابن هشام كلبى، ابومنذر، السيره النبويه، ج 1، ص 1؛ إبن حزم، أبومحمد على، جمهره أنساب العرب، صص 12 تا 16

[vii] - كرمى فريدنى، على، زندگى درخشان خديجه( س)، ص 13

[viii] - «أَتَى جَبْرَئِيلُ النَّبِيَّ ص فَقَالَ هَذِهِ خَدِيجَةُ قَدْ أَتَتْكَ مَعَهَا إِنَاءٌ مُغَطًّى فِيهِ إِدَامٌ أَوْ طَعَامٌ أَوْ شَرَابٌ فَإِذَا هِيَ أَتَتْكَ فَاقْرَأْ عَلَيْهَا السَّلَامَ مِنْ رَبِّهَا وَ مِنِّي السَّلَامَ ...»

 حاكم نيشابورى، عبدالله، مستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 185 و 186؛ عسقلانى، شهاب الدين ابن حجر

، الاصابه فى تمييز الصحابه، ج 8، ص 101؛ إبن أثير، ابوالحسن، أسدالغابه فى معرفه الصحابه، ج 6، ص 84؛ متقى هندى، علاءالدين على، كنزالعمال فى سنن الأقوال و الأفعال، ج 13، ص 692؛ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمه فى معرفه الأئمه، ج 1، ص 508؛ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 16، ص 8؛ سفينه البحار، ج 1، صص 28 و 379؛ القندوزى الحنفى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده لذوى القربى، ج 2، ص 47؛ همدانى، اسحاق بن محمد، سيرت رسول الله( ص)، ج 1، ص 216؛ طبرانى، ابوالقاسم سليمان بن احمد، المعجم الكبير، ج 23، ص 9؛ ابن هشام كلبى، ابومنذر، السيره النبويه، ج 1، ص 241 با اندكى تفاوت‏

[ix] -«عَنْ زُرَارَةَ وَ حُمْرَانَ بْنِ أَعْيَنَ وَ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ ع قَالَ حَدَّثَ أَبُو سَعِيدٍ الْخُدْرِيُّ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ أَتَانِي لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي فَحِينَ رَجَعْتُ فَقُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ هَلْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ فَقَالَ حَاجَتِي أَنْ تَقْرَأَ عَلَى خَدِيجَةَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنِّي السَّلَامَ وَ حَدَّثَنَا عِنْدَ ذَلِكَ أَنَّهَا قَالَتْ حِينَ لَقِيَهَا نَبِيُّ اللَّهِ عَلَيْهِ وَ آلِهِ السَّلَامُ فَقَالَ لَهَا الَّذِي قَالَ جَبْرَئِيلُ قَالَتْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ السَّلَامُ وَ عَلَى جَبْرَئِيلَ السَّلَام»

 مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 18، ص 385، حديث 90؛ همان، ج 16، ص 7« اَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَالَ إِنَّ جَبْرَئِيلَ ع قَالَ لِي لَيْلَةَ أُسْرِيَ بِي حِينَ رَجَعْتُ وَ قُلْتُ يَا جَبْرَئِيلُ هَلْ لَكَ مِنْ حَاجَةٍ قَالَ حَاجَتِي أَنْ تَقْرَأَ عَلَى خَدِيجَةَ مِنَ اللَّهِ وَ مِنِّي السَّلَامَ وَ حَدَّثَنَا عِنْدَ ذَلِكَ أَنَّهَا قَالَتْ حِينَ لَقَّاهَا نَبِيُّ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَقَالَ لَهَا الَّذِي قَالَ جَبْرَئِيلُ فَقَالَتْ إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ السَّلَامُ وَ عَلَى جَبْرَئِيلَ السَّلَامُ»؛ بخارى، ابى عبدالله محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، ج 8، ص 197؛ رحمانى همدانى، احمد، فاطمة الزهراء بهجة قلب مصطفى، ترجمه سيد حسن افتخارزاده سبزوارى، ص 198؛ نمازى شاهرودى، على، مستدرك سفينة البحار، ج 3، ص 32

 

[x] -«... وَ بَشِّرْهَا بِبَيْتٍ فِي الْجَنَّةِ مِنْ قَصَبٍ لَا صَخَبٌ فِيهِ وَ لَا نَصَبٌ ...»

 مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 16، صص 7 و 8، روايت 12، باب 5؛ إبن أثير، ابوالحسن، أسدالغابه فى معرفه الصحابه، ج 6، ص 84؛ حاكم نيشابورى، عبدالله، مستدرك على الصحيحين، ج 3، ص 185؛ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمه فى معرفه الأئمه، ج 1، صص 508 و 512 و 360؛ ابن مغازلى شافعى، مناقب الإمام على بن ابى طالب( ع)، صص 275 و 276؛ هيثمى، نورالدين على، مجمع الزوائد و منبع الفوائد، ج 9، صص 223 و 224؛ ابن فتّال نيشابورى، محمد بن حسن، روضه الواعظين و بصيره المتعظين، ج 2، ص 269

[xi] - «عَنْ بُرَيْدٍ عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ لَمَّا تُوُفِّيَتْ خَدِيجَةُ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهَا جَعَلَتْ فَاطِمَةُ ع تَلُوذُ بِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ تَدُورحَوْلَهُ وَ تَقُولُ أَبَتِ أَيْنَ أُمِّي قَالَ فَنَزَلَ جَبْرَئِيلُ ع فَقَالَ لَهُ رَبُّكَ يَأْمُرُكَ أَنْ تُقْرِئَ فَاطِمَةَ السَّلَامَ وَ تَقُولَ لَهَا إِنَّ أُمَّكِ فِي بَيْتٍ مِنْ قَصَبٍ كِعَابُهُ مِنْ ذَهَبٍ وَ عُمُدُهُ يَاقُوتٌ أَحْمَرُ بَيْنَ آسِيَةَ وَ مَرْيَمَ بِنْتِ عِمْرَانَ فَقَالَتْ فَاطِمَةُ ع إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّلَامُ وَ مِنْهُ السَّلَامُ وَ إِلَيْهِ السَّلَامُ»

مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 16، ص 1، روايت 1؛ همان، ج 43، ص 28، روايت 32؛ شيخ صدوق، محمد بن على، الأمالى، ص 175، روايت 294/ 46؛ بخارى، ابى عبدالله محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، ج 2، ص 277؛ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمه فى معرفه الأئمه، ج 1، ص 508؛ راوندي، قطب الدين، الخرائج و الجرائح، ج 2، ص 529.

[xii] -  بخارى، ابى عبدالله محمد بن اسماعيل، صحيح البخارى، ج 4، ص 231

[xiii] - سوره اعراف ؛ آيه 46

[xiv] -«الشَّيْخُ أَبُو جَعْفَرٍ الطُّوسِيُّ عَنْ رِجَالِه عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ بَيْنَهُما حِجابٌ فَقَالَ سُورٌ بَيْنَ الْجَنَّةِ وَ النَّارِ قَائِمٌ عَلَيْهِ مُحَمَّدٌ وَ عَلِيٌ وَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ وَ فَاطِمَةُ وَ خَدِيجَةُ ع فَيُنَادُونَ أَيْنَ مُحِبُّونَا أَيْنَ شِيعَتُنَا فَيُقْبِلُونَ إِلَيْهِمْ فَيَعْرِفُونَهُمْ بِأَسْمَائِهِمْ وَ أَسْمَاءِ آبَائِهِمْ وَ ذَلِكَ قَوْلُهُ تَعَالَى يَعْرِفُونَ كُلًاً بِسِيماهُمْ فَيَأْخُذُونَ بِأَيْدِيهِمْ فَيَجُوزُونَ بِهِمْ عَلَى الصِّرَاطِ وَ يُدْخِلُونَهُمُ الْجَنَّةَ»

 مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 24، ص 255، روايت 19، باب 62؛ نمازى شاهرودى، على، مستدرك سفينه البحار، ج 3، ص 34؛ حسينى استرآبادى، سيد شرف الدين على، تأويل الآيات الظاهره، ص 182؛ بحرانى توبلى، سيد هاشم، البرهان فى تفسيرالقرآن، ج 2، ص 549؛ قمى مشهدى، محمد بن عمر رضا، كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 5، ص 95؛ حسينى شاه عبدالعظيمى، حسين بن احمد، تفسيرأثناعشرى، ج 4، ص 75

 

[xv] - «فَقَالَ يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِخَيْرِ النَّاس ...الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ جَدُّهُمَا رَسُولُ اللَّهِ وَ جَدَّتُهُمَا خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ ...»

 ابن شهر اشوب، مشيرالدين ابوعبدالله، مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 190؛ شيخ صدوق، محمد بن على، الأمالى، مجلس 67، ص 437؛ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 43، ص 302؛ همان، ج 36، ص 319«« قَالَ الْحَسَنُ وَ الْحُسَيْنُ أَنَا جَدُّهُمَا سَيِّدُ الْمُرْسَلِينَ وَ جَدَّتُهُمَا خَدِيجَةُ سَيِّدَةُ نِسَاءِ أَهْلِ الْجَنَّةِ ...»؛ القندوزى الحنفى، سليمان بن ابراهيم، ينابيع الموده لذوى القربى، ج 2، ص 381« الحسين جدّته خديجه سابقه نساء العالمين إلى الإيمان من كل الأمه»؛ اربلى، على بن عيسى، كشف الغمه فى معرفه الأئمه، ج 1، ص 525« أَنَّ الْحَسَنَ فِي الْجَنَّةِ وَ الْحُسَيْنَ فِي الْجَنَّةِ وَ جَدَّهُمَا فِي الْجَنَّةِ وَ جَدَّتَهُمَا فِي الْجَنَّة ...»؛ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 37، صص 61 و 90 و 91

[xvi] - سوره انفطار ؛ آيه 8

[xvii] - «عَنِ الْحَسَنِ بْنِ عَلِيٍّ ع فِي قَوْلِهِ تَعَالَى فِي أَيِّ صُورَةٍ ما شاءَ رَكَّبَكَ قالَ صَوَّرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَلِيَّ بْنَ أَبِي طَالِبٍ ع فِي ظَهْرِ أَبِي طَالِبٍ عَلَى صُورَةِ مُحَمَّدٍ صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ فَكَانَ عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ أَشْبَهَ النَّاسِ بِرَسُولِ اللَّهِ ص وَ كَانَ الْحُسَيْنُ بْنُ عَلِيٍّ أَشْبَهَ النَّاسِ بِفَاطِمَةَ وَ كُنْتُ أَنَا أَشْبَهَ النَّاسِ بِخَدِيجَةَ الْكُبْرَى ...»

ابن شهر اشوب، مشيرالدين ابوعبدالله، مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 170؛ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 24، ص 316؛ قمى مشهدى، محمد بن عمر رضا، كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج 14، ص 165؛ حويزى، عبد على بن جمعه، تفسير نورالثقلين، ج 5، ص 522

[xviii] - «و تقدم الحسين ع حتى وقف بإزاء القوم فجعل ينظر إلى صفوفهم كأنهم السيل و نظر إلى ابن سعد واقفا في صناديد الكوفة فقال الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَ الدُّنْيَا فَجَعَلَهَا دَارَ فَنَاء ... فَإِنِّي ابْنُ بِنْتِ نَبِيِّكُمْ وَ جَدَّتِي خَدِيجَةُ زَوْجَةُ نَبِيِّكُمْ ...»

مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 45، ص 6

[xix] -  مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 45، ص 174؛ ابن شهر اشوب، مشيرالدين ابوعبدالله، مناقب آل ابى طالب، ج 3، ص 305؛ كرمى فريدنى، على، در رواق چشمهاى اشكبار، ص 283

[xx] -  اهل تاريخ مى دانند كه در دو جا از حيات بزرگوار پيامبر( ص) گرسنگى ظاهرى ايشان را شديدا آزار داد:

 الف- در محاصره مدينه در غزوه احزاب. ب- در محاصره شعب ابى طالب.

[xxi] -  ابن شهر اشوب، مشيرالدين ابو عبدالله، مناقب آل ابى طالب، ج 1، ص 150؛ مجلسى، محمد باقر، بحارالانوار الجامعه لدرر أخبار الأئمه الأطهار( ع)، ج 22، ص 531؛ سيلاوى، غالب، الانوار الساطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 381؛ قمى، عباس، منتهى الآمال، ج 1، ص 108؛ حائرى، محمد مهدى، شجره طوبى، ج 2، ص 236« لما توفيت خديجه عليها السلام أشتد البلاء على رسول الله صلّى الله عليه و آله و سلّم، و تراكمت عليه الهموم و الغموم بحيث أحتجب عن الناس مده مديده، و سمى ذلك العام عام الحزن ... ثم هاجر إلى الطائف و رجع إلى مكه ليقيم بها فلم يستطيع لأن مشركى قريش هموا بقتله و إجتمعوا فى دار الندوه، و ... أراد الهجره إلى المدينه»

[xxii] - حائرى، محمد مهدى، شجره طوبى، ج 2، ص 235؛ سيلاوى، غالب، الانوار السّاطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 377، متن وصيتنامه حضرت خديجه( س).[ چقدر مؤدبانه و خاضعانه كه خودش به رسول الله نگفت، بلكه به دختر پنج ساله اش زهرا( س) گفت: به پدرت بگو بر من منّتى بگذارد، من كه از دنيا رفتم خواهشى دارم و آن اينكه من را در عباى خود كفن كند. عجبا! از اين عشق الهى، زليخا كجا؟ يوسف كجا؟ و اين عشق هاى زمينى مجازى كجا؟ گوئى كه خديجه( س) مى گويد آنقدر دلبند حبيبم رسول خدايم كه مى خواهم در قبر هم با پيراهن يوسفم باشم و در قبر هم بوى او را استشمام كنم و ملتمسانه هم از رسول خدا خواهش مى كند كه منّت بگذار و من را با دست خودت كفن كن‏]

[xxiii] -  بيهقى، ابوبكر احمد، دلائل النبوه و معرفه احوال صاحب الشريعه، ج 2، ص 71؛

[xxiv] - حائرى، محمد مهدى، شجره طوبى، ج 2، ص 235« ... هبط الأمين جبرئيل و قال يا رسول الله يقرئك السلام و يخصك بالتحيه و الإكرام و يقول لك: يا محمد إن كفن خديجه و هو من أكفان الجنه أهدى الله إليها»؛ سيلاوى، غالب، الانوار الساطعه من الغرّاء الطّاهره، ص 375؛ محلاتى، ذبيح الله، رياحين الشريعه در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه، ج 2، ص 271

[xxv] - حائرى، محمد مهدى، شجره طوبى، ج 2، ص 235« فكفنها رسول الله صلّى الله عليه و آله بِردائه الشريف أولا و بما جاء به جبرئيل ثانيا فكان له كفنان: كفن من الله و كفن من رسول الله.»

[xxvi] - قبرستان معلّى، قبرستان حَجون در دامنه ى كوهى در مكه است و امروز اين منطقه در كنار خيابان و پلى است كه به نام ابو طالب معروف است‏

[xxvii] -  اميرى پور، احمد، مادران چهارده معصوم( ع)؛ محمدى اشتهاردى، محمد، خديجه( س) اسطوره ايثار و مقاومت، ص 267