ج-پيشينه بحث

روايات مربوط به 313 صحابي مهدي عليه السلام در ابتدائي ترين کتب مهدويت نيز وجود دارد. در همه کتبي که به مبحث مهدويت پرداخته و سعي کرده اند معترض همه مباحث مهم آن شوند، بخشي نيز درباره بحث ياران و از جمله 313 صحابي وجود دارد. در منابع اوليه مانند غيبت نعماني، کمال  الدين صدوق تا غيبت طوسي و در جوامع روايي مانند بحار ج 51 تا 53 بخشي مربوط به ياران مهدي و ويژگيهاي ايشان و نيز ياران برجسته مهدي عليه السلام من جمله 313 تن مي باشد. در کتب   متأخرين و مخصوصاً معاصرين چه عربي و چه فارسي باز کمتر رساله و جزوه اي را مي توان   در مورد 313 به طور اختصاصي يافت. گرچه در کتبي که به طور جامع به مباحث  مهدويت و من جمله مبحث ياران پرداخته اند کم و بيش به 313 تن و جايگاه و ويژگيهاي ايشان نيز پرداخته شده است. البته در آستانه انقلاب اسلامي و به يمن آن و پس از آن کتب و مقالاتي به طور اختصاصي در مورد ياران مهدي عليه السلام نگاشته شده است. اما اين نوشته ها باز به ياران  مهدي عليه السلام به طور عام  پرداخته است و اگر هم به 313 تن اشاره شده است به عنوان بخشي از ياران بوده است.

جايگاه 313 صحابي مهدي عليه السلام در قرآن :

(آياتي از قرآن که به کمک روايات بر313 تن تاويل يا تفسير شده است.)

منظور از امت معدوده در قرآن ، اصحاب مهدي ع هستند.

آيه : «وَ لَئِنْ أَخَّرْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ إِلى‏ أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ ما يَحْبِسُهُ» [1]

ترجمه : اگر مجازات را تا زمان محدودى از آنها به تأخير اندازيم، از روى استهزا مى‏گويند: «چه چيز مانع آن شده است؟!» ترجمه مکارم

در روايت روايات متعددي که در تفسیر العیاشی و تفسیر قمی نیز آمده است، اشاره شده است که مراد از امت معدوده 313 صحابي مهدي ع هستند.از جمله علي ع مراد از امت معدوده را 313 صحابي قائم ع دانسته اند

قوت مهدي ع واصحاب او در قرآن

آيه :  قَالَ لَوْ أَنَّ لىِ بِكُمْ قُوَّةً أَوْ ءَاوِى إِلىَ‏ رُكْنٍ شَدِيدٍ[2]

ترجمه مکارم : «( لوط در برابر قوم فاسقش که به خانه او هجوم آورده بودند و قصد سوء نسبت به مهمانان او داشتند.) گفت: « (افسوس!) اى كاش در برابر شما قدرتى داشتم يا تكيه‏گاه و پشتيبان محكمى در اختيار من بود! (آن گاه مى‏دانستم با شما زشت‏سيرتان ددمنش چه كنم)»

1.عن صالح بن سعد، عن أبي عبد الله (عليه السلام) في قول  الله  لو أن لي بكم قوة أو آوي إلى ركن شديد قال أبو عبد الله عليه السلام: " قوة القائم، والركن الشديد: الثلاثمأة  وثلاثة عشر أصحابه[3]

امام صادق عليه السّلام در اين روايت مي فرمايند: منظور از «قوّه» همان قائم (عج) است و منظور از «رکن شديد» (پشتيبان محکم) 313 نفر از يارانش هستند.

آيه :  « حَتىَّ إِذَا رَأَوْاْ مَا يُوعَدُونَ فَسَيَعْلَمُونَ مَنْ أَضْعَفُ نَاصِرًا وَ أَقَلُّ عَدَدًا»[4]

ترجمه  مکارم  : « (اين كار شكنى كفّار هم چنان ادامه مى‏يابد) تا آنچه را به آنها وعده داده شده ببينند آن گاه مى‏دانند چه كسى ياورش ضعيفتر و جمعيّتش كمتر است!  »

2.علي بن محمد، عن بعض أصحابنا، عن ابن  محبوب، عن محمد بن الفضيل، عن أبي الحسن الماضي (عليه السلام) قال: سألته... في  حديث طويل ...قلت: حتى إذا رأوا ما يوعدون فسيعلمون من أضعف  ناصرا وأقل عددا، قال الامام الهادي (عليه السلام) يعني بذلك القائم وأنصاره[5]

 

 

مهدي ع و اصحابش جزو متوسمين (داراي بصيرت باطني) هستند كه در قر آن ذكر شده است.

آيه : «إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاََيَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِين‏»[6]

ترجمه مکارم : « در اين (سرگذشت عبرت‏انگيز)، نشانه‏هايى است براى هوشياران»

«رابطه" متوسم" و" مؤمن

«در آيات فوق ديديم كه گاهى مى‏گويد" در سرگذشت عبرت‏انگيز قوم لوط، نشانه‏هايى براى متوسمين است" و گاه مى‏گويد" براى مؤمنين است" جمع ميان اين دو تعبير به ما مى‏فهماند كه مؤمنان راستين، متوسم هستند يعنى با فراست، سريع الانتقال و كاملا هوشيار.در روايتى از امام باقر ع مى‏خوانيم: كه تفسير إِنَّ فِي ذلِكَ لَآياتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ را از آن حضرت سؤال كردند، فرمود:" منظور امت اسلام است" سپس اضافه كرد"قال رسول اللَّه اتقوا فراسة المؤمن، فانه ينظر بنور اللَّه عز و جل!" پيامبر فرمود: از فراست مؤمن بپرهيزيد چرا كه به نور خدا»[7]

أحمد بن محمد الايادي  يرفعه إلى  جابر عن الباقر (عليه السلام)   الامام الباقر (عليه السلام)   " كأني أنظر إلى القائم (عليه السلام) وأصحابه  في نجف الكوفة ... لا يقتل أحد منهم الا كافرا أو منافقا، فقد  وصفهم الله بالتوسم في كتابه: إن في ذلك لايات للمتوسمين "[8]

« امام باقر ع : گويا به قائم و يارانش در پشت کوفه مي نگرم...کسي از ايشان ، جز کافر و منافق را نمي کشد؛ چرا که خداوند ايشان را به صفت توسم توصيف فرموده است در کتابش بعد آيه را تلاوت فرمودند.»

نکته ؛ با توجه به روايت ديگري که کمال الدين نقل کرده است، ظاهرا يکي از ويژگيهاي توسم قدرت شناخت انسان صالح از غير صالح است.

«عن أبان بن تغلب قال: قال أبو عبد الله عليه السلام: إذا قام القائم عليه السلام لم يقم بين يديه أحد من خلق الرحمن إلا عرفه صالح هو أم طالح.. » [9]  : « امام صادق ع فرمودند هر گاه قائم ع قيام مي کند بند ه اي از بندگان خداي رحمن در برابر او نمي ايستد مگر اين که( قائم ع) او را مي شناسد که شايسته است يا تبه کار» دراين روايت  توسم به معرفت انسانهاي صالح و طالح از يکديگر معنا شده است

مهدي ع و اصحابش كساني هستند كه خداوند به ايشان وعده وراثت و خلافت زمين را داده است.

آيه : « وَعَدَ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ مِنكمُ‏ْ وَ عَمِلُواْ الصَّلِحَتِ لَيَسْتَخْلِفَنَّهُمْ فىِ الْأَرْضِ كَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ وَ لَيُمَكِّنَنَّ لهَُمْ دِينهَُمُ الَّذِى ارْتَضىَ‏ لهَُمْ وَ لَيُبَدِّلَنهَُّم مِّن بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا  يَعْبُدُونَنىِ لَا يُشْرِكُونَ بىِ شَيًْا ...» [10]

ترجمه مکارم : « خداوند به كسانى از شما كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام داده‏اند وعده مى‏دهد كه قطعاً آنان را حكمران روى زمين خواهد كرد، همان گونه كه به پيشينيان آنها خلافت روى زمين را بخشيد و دين و آيينى را كه براى آنان پسنديده، پابرجا و ريشه‏دار خواهد ساخت و ترسشان را به امنيّت و آرامش مبدّل مى‏كند، آن چنان كه تنها مرا مى پرستند و چيزى را شريك من نخواهند ساخت‏...»

حدثنا أحمد بن محمد بن سعيد بن عقدة قال: حدثنا  أحمد بن يوسف بن يعقوب الجعفي أبو الحسن من كتابه قال: حدثنا إسماعيل بن مهران قال: حدثنا الحسن بن علي بن أبي حمزة، عن أبيه، ووهيب عن أبي بصير، عن أبي عبد الله  (عليه السلام) في معنى قوله عزّ وجلّ   ( وعد الله الذين آمنوا منكم وعملوا الصالحات  ليستخلفنهم في الارض كما استخلف الذين من قبلهم وليمكنن لهم دينهم الذي ارتضى لهم  وليبدلنهم من بعد خوفهم أمنا يعبدونني لا يشركون بي شيئا )  قال: الامام الصادق (عليه السلام)  " نزلت في القائم وأصحابه "[11]

در روايت فوق مهدي ع و اصحاب او مصداق آيه فوق معرفي شده اند که خداوند به ايشان وعده خلافت در زمين داده است و...

آيه :  « وَ لَقَدْ كَتَبْنَا فىِ الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّكْرِ أَنَّ الْأَرْضَ يَرِثُهَا عِبَادِىَ الصَّلِحُون‏ »[12]

ترجمه مکارم :   در «زبور» بعد از ذكر (تورات) نوشتيم: «بندگان شايسته‏ام وارث (حكومت) زمين خواهند شد »

مرسلا عن الباقرع وقوله  ولقد كتبنا في الزبور من بعد  الذكر، قال: الكتب كلها ذكر. وأن الارض يرثها عبادي الصالحون. قال: القائم عليه السلام وأصحابه[13]

 « امام باقر ع فرمودند: (پيرامون آيه)، همه کتابها (ي آسماني) ذکر مي باشند، و (مراد از  ) آيه ، قائم ع و اصحاب او هستند ( و ايشان همان صالحاني هستند که به ايشان وعده وراٍت در زمين را داده است).»

 

شناخت ويژگيهاي 313 صحابي مهدي ع در آيينه روايات

ويژگيهاي شخصي 313 صحابي مهدي ع

الف) تعداد ياوران و ويژگي عدد 313

بنابر رواياتي که مي توان گفت در حد تواتر ياران برجسته  مهدي ع   313 تن مي باشند.

طبق روايات ياران طالوت در برابر جالوت، ياران پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم در جنگ بدر نيز 313 تن بوده اند. و در روايات مهدوي به شباهت 313 تن صحابي مهدي عليه السلام با اصحاب طالوت و ياران بدر اشاره شده است. شايد بتوان برخي تشابهات اين 3 مورد را اين گونه بيان کرد.

1 ـ در هر سه مورد نيروي حق، به لحاظ عددي اندکتر از نيروي باطل بود و توانست، پيروز شود.

2 ـ نبرد هر سه گروه، سرنوشت ساز و پيروزيشان حيات بخش بوده است. پيروزي اصحاب طالوت باعث نجات بني اسرائيل و حاکميت قوم يهود شد (به عنوان قومي خداپرست وموحد در آن دوران) و پيروزي ياران پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم در جنگ بدر باعث حفظ اسلام شد. و پيروزي ياران مهدي عليه السلام باعث نجات بشريت از ضلالت  تباهي خواهد شد. و حاکميت توحيد و عدل در جهان را رقم خواهد زد.

نکته؛ پرواضح است که 313 تن برجسته ترين ياران و فرماندهان و حاکمان حضرت عليه السلام مي باشند و برخلاف توهمات برخي، ياران حضرت منحصر به اين 313 تن نيست و بعد از ايشان در مرحله بعد سپاه 10 الي 15 هزار  نفري مهدي عليه السلام مي باشد. در روايت است که آن حضرت تا 313 تن نيايند امر خود را اظهار نمي کند. و سپس در مکه صبر مي کنند تا 10 الي 15 هزار نفر که از ايشان تعبير به اولي القوه شده است به ايشان ملحق شوند و سپس قيام خود را آغاز کرده و از مکه به سوي عراق خارج مي شوند. و سپس در عراق نيز از ايرانيان و يمنيها باز عده کثير ديگري به حضرتش ملحق مي شوند.

برخي از  روايات  در ذيل مي آيد :

5- و بالاسناد يرفعه إلى أبي بصير عن أبي جعفر ع قال إن القائم ينتظر من يومه ذي طوى في عدة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا حتى يسند ظهره إلى الحجر و يهز الراية المغلبة...[14]

« از ابو بصير از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده كه فرمود: قائم با سيصد و سيزده مرد از يارانش در ذى طوى   منتظر قيام است تا موقعى كه بحجر الاسود تكيه زند و پرچم آويخته را باهتزاز درآورد. ...»

ب) بلاد ياوران

1 . روايات متعددّي، اصحاب مهدي عليه السلام را، از همه بلاد عالم و اکناف و اطراف و سرزمينها معرفي مي کند و منحصر در قوم و قبيله و منطقه خاصي نمي داند. با عبارتهايي نظير جميع البلدان، اقاصي الارض، افناءالناس، که البته اين مسئله با توجه به اينکه حاکمان آيندۀ جهان همين 313 تن هستند، کاملاً با جهاني بودن حکومت مهدوي سازگار است.

2. در برخي روايات هم، از بلاد برخي از سرزمينها، به خصوص نام برده شده است مانند مصر، شام، عراق و طالقان و کوفه.

313 تن از اطراف عالم هستند

رواياتي چند هست که بيان مي دارد که 313 تن متعلق به يک منطقه خاص نيستند و از اطراف واکناف مختلف هستند.

1.السناني عن الاسدي عن سهل عن عبد العظيم الحسني قال قلت لمحمد بن علي بن موسى ع ...يجتمع إليه أصحابه عدة أهل بدر ثلاثمائة و ثلاثة عشر رجلا من أقاصي[15]  الارض[16] ...

در روايت فوق ،عبارت اقاصي الارض آمده است و 313 تن را از مناطق دور معرفي کرده است.

2..  عن کتاب فضل و بالاسناد عن الفضل عن ابن محبوب رفعه إلى أبي جعفر ع و بالاسناد المذكور يرفعه إلى علي بن الحسين ع في ذكر القائم... فيقول أيها الناس أدعوكم إلى ما دعاكم إليه نبي الله فيقومون إليه ليقتلوه فيقوم ثلاثمائة و ينيف على الثلاثمائة فيمنعونه منه خمسون من أهل الكوفة و سائرهم من أفناء[17]  الناس لا يعرف بعضهم اجتمعوا على غير ميعاد[18]

در روايت فوق بخش عمده    313 تن از  افناءالناس معرفي شده اند.

3. عن أبي سمينة عن مولى لابي الحسن قال سألت أبا الحسن عليه السلام عن قوله أَيْنَ ما تَكُونُوا يَأْتِ بِكُمُ اللَّهُ جَمِيعاً قال و ذلك و الله أن لو قد قام قائمنا يجمع الله إليه شيعتنا من جميع البلدان[19]

ج)جنسيت ياوران

منظور از بحث جنسيت اين است که آيا در ميان 313 تن ، از زنان هم گروهي هستند؟

عن أبي جعفر ع : « به‏خدا سوگند، سيصد و سيزده نفر مى‏آيند كه پنجاه نفر از اين عده زن هستند كه بدون هيچ قرار قبلى در مكه كنار يكديگر جمع خواهند شد. اين است معناى آيه شريفه: هرجا باشيد خداوند همه شما را حاضر مى‏كند. زيرا او بر هر كارى توانا است.»

قال رسول الله ص : «در آن هنگام پناهنده‏اى به حرم امن الهى پناه مى‏آورد و مردم همانند كبوترانى كه از چهار سمت به يك سو هجوم مى‏برند به‏سوى او جمع مى‏شوند تا اينكه در نزد آن حضرت سيصد و چهارده‏نفر گرد مى‏آيند كه برخى از آنان زن مى‏باشند كه بر هر جبار و جبار زاده‏اى پيروز مى‏شود.»

ظاهرا عدد 314 در روايت طبراني نوعي اشتباه   باشد چرا که 313 تن بودن ياران، رواياتي قريب به حد تواتر دارد.

در كتاب خصايص فاطمي به نسيبه دختر كعب مازنيه نيز اشاره شده است[20] ،در كتاب منتخب البصائر از دو زن به نام «تيره» و «أحبشيه» نام مي‌برد.[21]

اما شرح حال8 تن از زناني که نام آنها در روايت مفضل از امام صادق (ع) آمده است(ورجعت مي کنند وهمراه مهدي (ع) خواهند بود :

1. صيانه :«پيامبر ص فرمود: همسر حزقيل که به حضرت موسي بن عمران عليه السلام ايمان آورده بود و در دربار فرعون آرايش گري کرده و ايمان خود را پنهان مي‌كرد. »[22]

2.سميه، مادر عمار ياسر که به دليل اسلام آوردن تحت شکنجه مشرکين قرار گرفته و سرانجام به شهادت رسيد ولقب اولين زن شهيد اسلام را يافت.

3. ام ايمن دایه پیامبر، که پيامبر گرامي اسلام به دليل اين که ام ايمن در کودکي دايه او بود به او با ديد مادر نگاه مي کرد و او را مادر صدا مي زد؛ حضرت زهرا عليها السلام نیز در ماجراي فدك، او را به عنوان شاهد معرفي كرد »[23]

4. زبيده همسر هارون الرشيد که از شيعيان بود، وی صد كنيز داشت كه همگي حافظ قرآن بودند.[24]

5. ام خالد عبدي ،زني که به خاطر محبت اهل بيت دست او را قطع کردند[25].

6. حبابه والبيه زني که خدمت معصومين متعددي رسيد و از ايشان معجزه امامت را مشاهده کرد[26]

7. قنواء، دختر رشيد هجري که او را از بانوان ياور امام صادق  عليه السلام و راوي حديث از آن بزرگوار معرفي كرده­اند.[27]

8 .نسيبه که از بانوان مجاهد و صحابي فداكار رسول خدا  صلي الله عليه و آله و سلم و راوي حديث از آن بزرگوار بوده است[28]

 

 

س)سن وسال ياوران

«على(عليه السلام)فرمود : اصحاب مهدى قائم ، همگى جوانند و فرد مسن بين آنها نيست ، مگر به اندازه نمكِ غذا كمترين چيز است يا سرمه  چشم .»

جواني منبع انرژي است و انجام کارهاي بزرگ نيازمند نيروي جواني است. خود حضرت مهدي عليه السلام هم گرچه از هر پيري، به لحاظ سن و تجربه، بزرگتر و با تجربه تر است. اما در سن و انرژي جواني ظاهر خواهد شد، و لذا اکثريت ياران او جوان هستند. گرچه اين به معناي نفي وجود پير مردان در سپاه مهدي عليه السلام و در 313 تن نيست، اما اکثريت مطلق از آن جوانان است و نسبت پيرمردان، به جوانان، به نمک طعام، که کمترين بخش غذا است تشبيه شده است.

«ابوعبدالله جعفر بن محمد(عليه السلام)فرمود : در حالى كه جوانان شيعى در پشت بام منزل شان خوابند ، ناگهان صبحگاه خود را در مكه مى بينند كه بدون قرار قبلى در يك شب ، خدمت صاحب الامر گرد آمده اند» .

نکته :ممکن است به گمان برسد که مراد از جواني ياران مهدي ، مربوط به غير 313 تن باشدو منظور ازآن سپاهيان حضرت مثل سپاه 12 هزار نفري است.اما با توجه به روايت فوق که مربوط به 313 تن است و در آن بر 313 تن لفظ شباب اطلاق شده است مي توان گفت که    جواني در ميان  اکثريت 313 تن  وجود دارد.

 

 

ک)يک رنگي و هم گوني ظاهري

اصحاب مهدي ع همرنگ  و همگون هستند.

1.قال أمير المؤمنين عليه السلام : « ...کاني أنظر إليهم والزي[29] واحد ، والقد واحد ، والحسن واحد ، والجمال واحد،واللباس واحد...»[30]  : «...علي ع :  ...گويا  ايشان (313 تن )را مي بينم، در حالي که صفات ظاهريشان يکي  ،اندامشان مانند هم ،حسن وجمالشان مثل هم و لباسشان همانند است ..»

نکته : مهمترين عامل موفقيت يک مجموعه هماهنگي و يگانگي و وحدت است. وهر چه همگوني ويکسويي و همدلي که از طرز  فکر وشخصيت انسانها ناشي ميشود بيشتر شود، آن محموعه موفقتر خواهد بود.اين مساله در ميان 313 تن به دليل وجود عاليترين درجات  اخوت ايماني در اوج مي باشد.چيزي که جالب است اين است که بنا بر اين روايت خصوصيات ظاهري و غير اکتسابي ياران مهدي ع هم به خواست خدا مانند هم است واين بر وحدت و همدلي ايشان بيش از پيش مي افزايد، وايشان را در راه رسيدن به اهداف بسيار متعاليشان کمک مي کند.

ويژ گيهاي شخصيتي

الف)ايمان عميق و معرفت  متعالي نسبت به پروردگار

ب-1) عن کتاب فضل و بالاسناد يرفعه إلى الفضيل بن يسار عن أبي عبد الله ع قال :« له  ( للمهدي ع ) كنز بالطالقان ما هو بذهب و لا فضة ، و رجالٌ كان قلوبهم زبر الحديد، لا يشوبها شكٌ في ذات الله.. كأن قلوبهم القناديل[31] و هم من خشية الله مشفقون»[32]

: « ... مهدي را ياراني است ... که دلهايشان آلوده به شک و ترديد در ذات حق نمي شود،دلهايشان چون مشعلهاي فروزان است و ايشان از خشيت الهي بيمناکند...»

2.عن علي ع « ...فهم الذين وحدوا الله تعالي حق توحيده..»[33]

ريشه همه کمالات يقين و معرفت است و هر چه يقين در حد بالاتر ي باشد ميوه پر ثمرتري در قالب عمل مي دهد و ياران مهدي در اين بعد در بالاترين حد ممکن( البته در غير معصوم )قرار دارند.در ذات حق کوچکترين شکي ندارند و خدا را آن گونه که هست شناخته اند.دلهاي ايشان از شدت نور ايمان چون مشعلهايي  مي درخشد ودر اوج خداترسي و خشيت از او هستند.

ب) اخلاص

بنا به روایتی از امام هادی(ع) 313 ياور مهدي ع اهل اخلاصند و جز براي خدا عمل نمي کنند و از قيام و جهاد خود در پي منافع مادي و جاه و مقام نيستند وفقط وفقط در مسير رضايت حق گام بر ميدارند چيزي که زمامداران مادي کمترين بهره را از آن دارند.اخلاص اصحاب مهدي نشات گرفته از معرفت ويقين والاي ايشان به حضرت حق مي باشد.چيزي که باعث شده ايشان سعادت همراهي با مهدي ع را پيدا کنند.

 

ت) انس به خدا وانقطاع الي الله

علي عليه السلام فرمود : او ( حضرت مهدي عليه السلام ) در آخر الزمان قيام خواهد كرد ، زمانيكه اگر كسي ، خدا خدا ، بگويد كشته مي گردد . آنگاه خداوند متعال گروهي را كه مانند ابرهاي پاره پاره پاييزي  متفرق بوده اند جمع كرده وبين آنها دوستي را حاكم كرده كه از احدي نمي ترسند واز آنكه كسي در جمع آنها وارد شده وبه آنها اضافه مي گردد خوشحال نگشته وتعداد آنها بعدد اصحاب بدر بوده ونه سابقين ونه آينده گان به مقام وفضيلت آنها نخواهند رسيد ونيز تعداد آنها به عدد اصحاب طالوت پيامبر كه همراه او از نهر گذشتند»

نکته : ياران مهدي به دليل يقين والا چون جز به خدا انس ندارند لذا از مفارقت کسي دچار وحشت نمي شوند و از همراهي کسي مسرور نمي شوتد.و اين همان است که باعث مي شود در را ه حق کوچکترين سستي براثر قلت يا کثرت انصار به خود راه ندهند.و به حق مهمترين سلاح مهدي ع ، ياراني اين چنين است.

ج)در اوج عبوديت  و عبادت

سيد ابن طاووس در صحيفه ادريس نبي ع در مورد 313 تن ياران مهدي ع سخني از حضرت حق چنين يافته است : « و براي آن وقت ( وقت قيام مهدي ع)بندگاني را بر گزيده ام که دلهايشان را با ايمان آزموده ام و و آن دلها را با ورع و اخلاص و يقين و تقوي و خشو ع وصدق وحلم وصبر ووقار وپارسايي وزهد در دنيا و رغبت در آنچه نزد من است پر کرد ه ا م.»

4. علي ع : « ياران مهدي در دل شب همچون مادران فرزند از دست داده از ترس خدا نوايشان طنين افکن است،بسيار شب زنده دار و روزه دارند..»

5. عن کتاب فضل و بإسناده عن أبي عبد الله ع قال : كأني أنظر إلى القائم ع و أصحابه في نجف الكوفة ... قد أثر السجود بجباههم ليوث بالنهار رهبان بالليل..[34]

: .«...کثرت  سجده بر پيشانيهايشان اثر گذاشته ...»

ياران مهدي در روايات متعددي با عنوان راهبان شب ياد شده اندو نکته قابل توجه براي بيان اوج عبوديت ايشان رهبانيت در شب است.کنايه از اين که عبادت مداري، ايشان را به گوشه انزوا وعزلت ودوري از تکاليف اجتماعي که عموما در روز انجام مي شود نمي کشاند و به عبارت ديگر ، عرفان ايشان ،عرفان منفي و صوفي مآبانه نيست.اثر سجده بر پيشاني ايشان است و اين همان است که قرآن مي فرمايد «سيماهم في وجوههک کن اثر السجود» ،شب را تماما به خواب و غفلت نمي گذارنند وشب زنده داري جزئ ويژگيهاي ايشان است.از کثرت تلاوت قرآن در نماز شب آهنگي چون آهنگ زنبور عسل از ايشان به گوش مي رسد.براي اين که در نماز شب دچار رخوت نشوند بر روي نوک پا مي ايستند ودر اين امر به سنت نبوي اقتدا مي کنند.

ح)ارتباط قوي با قرآن

شب زنده داري با قرآن

1.عن کتاب فضل و بالاسناد يرفعه إلى الفضيل بن يسار عن أبي عبد الله ع قال  ...رجال لا ينامون الليل لهم دوي في صلاتهم كدوي النحل يبيتون قياما على أطرافهم[35] ...

 توصيف اوج ارتباط ياران مهدي ع با قرآن از بيان علي ع

2. « حضرت علي ع در خطبه اي که به ملاحم و فتن اشاره مي کنند و ويژگيهاي گروهي از اهل ضلال را بيان مي کنند مي فرمايند :مردم دنيا پرست در گمراهى و انحراف از راه مستقيم بچپ و راست خواهند  

رفت. اى مردم در امرى كه تحقق خواهد يافت شتاب نكنيد و آنچه را كه فردا واقع مى‏شود دير مشماريد

(مقصود سوانح ايام و آشوب‏هاى سهمگين است) چه بسا كسى كه براى چيزى شتاب نمايد، چون بآن برسد

آرزو كند كاش بآن نرسيده بود! و چه بسيار نزديك است آثار و علائم فردا

اى مردم! هم اكنون آنچه ميبايد واقع شود، ظاهر گشته و موقع ديدن آشوب‏هائى كه از آن آگاهى نداريد

فرا رسيده.بدانيد كسى كه از ما (يعنى امام زمان) آن آشوبها را درك كند، در تاريكى آن فتنه‏ها با چراغى روشن(نور امامت)

راه خواهد رفتو بروش نيكان رفتار نمايد، در آن وضع بحرانى بندى را بگشايد و اسيرى را(از بند جهل و نادانى) آزاد گرداند،

و جمعيت گمراهان را پراكنده سازد و پراكندگى حق‏جويان را گرد آورد.او( مهدي ع) از نظر مردم پنهان ميماند و بيننده هر چند در، پي او نظر اندازد  او را نمى- بيند. پس گروهى( ياران مهدي ع)پاك و ثابت و مهذب گردند، مانند شمشيرى كه آهنگر آن را صيقل دهد ديدگان آنها بنور قرآن روشن شودو تفسير آن در گوشهايشان جايگزين گردد. و جام حكمت را در صبح و شام بآنها بنوشانند.»

نکته

  عليعلي ع به شيوايي شدت ارتباط ياران مهدي ع را در فراز آخر اين خطبه بيان مي کنند.کساني که روشني چشمشان قرآن است و صبح و شام از حکمت قرآن سيراب مي شوند. و به حق مي بايست چنين باشد چرا که اينان قصد دارند تحت فرماندهي مهدي   ع مهدي ع معارف قرآن رادر جامعه از هجران در آورند« أين المؤمّل لإِحياء الكتاب و حدوده[36]» و اگرخود ارتباط تنگاتنگي با کتاب خدا نداشته باشند موفق به اين کار نخواهند شد.

ق)تلاش شبانه روزي

عن کتاب فضل و بالاسناد يرفعه إلى الفضيل بن يسار عن أبي عبد الله ع قال له كنز بالطالقان ما هو بذهب و لا فضة ... و رجال... لا ينامون الليل ...رهبان بالليل   ليوث   بالنهار...يصبحون على خيوله[37].. [38].

نکته : ياران مهدي در اوج تلاش بي وقفه هستند.و البته که رسيدن به اهداف متعالي آن هم هدفي در حد برپايي حکومت الهي جهاني مرداني بس پر تلاش مي طلبد.تلاش و جهاد شير مردانه روز (ليوث بالنهار) ايشان را از عبا دت راهبانه شب باز نمي دارد(رهبان باليل)گاه شبها را به دليل تلاش و جهاد بر روي مرکب به صبح مي آورندو فرصت رفتن به بستر را نمي يابند(يصبحون علي خيولهم )

ن)ولايت بر موجودات

3.أبي عن سعد عن أحمد بن الحسين عن محمد بن جمهور عن أحمد بن أبي هراسة عن إبراهيم بن إسحاق عن عبد الله بن حماد عن عمرو بن شمر عن جابر عن أبي جعفر ع قال كأني بأصحاب القائم و قد أحاطوا بما بين الخافقين[39] ليس من شي‏ء الا و هو مطيع لهم حتى سباع الارض و سباع الطير تطلب رضاهم في كل شي‏ء حتى تفخر الارض على الارض و تقول مر بي اليوم رجل من أصحاب القائم [40]

 

از روايت شيع بر مي آيد که در جه اي از ولايت تکويني در ياران مهدي ع مي باشد به طوري که حيوانات درنده نيز مطيع ايشان خواهند بو د و بلکه فراترف در حهت جلب رضايت ايشان هستند.

و)ديد ماورا ئي

4.أيوب بن نوح عن العباس بن عامر عن الربيع بن محمد عن أبي الربيع الشامي قال سمعت أبا عبد الله ع يقول إن قائمنا إذا قام مد الله لشيعتنا في أسماعهم و أبصارهم حتى لا يكون بينهم و بين القائم بريد[41] يكلمهم فيسمعون و ينظرون إليه و هو في مكانه[42]

: « هنگامى كه قائم ما قيام كرد، خداوند چندان نيرو بگوشها و ديدگان آنها مى‏دهد كه ميان آنها و قائم يك بريد   (پيک) خواهد بود، قائم با آنها صحبت ميكند و آنها هم صداى او را همان جا كه هست، ميشنوند و بوى نگاه مى‏كنن ( بدون نياز به پيک) »

5.و بإسناده يرفعه إلى ابن مسكان قال سمعت أبا عبد الله ع يقول إن المؤمن في زمان القائم و هو بالمشرق ليرى أخاه الذي في المغرب و كذا الذي في المغرب يرى أخاه الذي في المشرق[43].

نکته :

بنابر روايات فوق در عصر ظهور هر مومني برادر ايماني خود را به آساني مي بيند و با او ارتباط برقرار مي کند. آنکه در شرق است ديگري را در مغرب مي بيند و بالعکس. اين ارتباط قوي مي تواند ناظر به وسايل ارتباطي بسيار پيشرفته باشد که در اين عصر، يا عصرهاي آينده بشر به آن دست يافته و دست مي يابد و به عبارت ديگر فناوريهاي مادّي ِ ارتباطاتي مانند ماهواره و موبايل و تلفون و... و ممکن هم، هست که   نوعي قدرت معنوي، در ياران مهدي باشد که به واسطه آن به راحتي در مرأي و منظرِ هم باشند، که در اين صورت مي تواند شامل همه ياران مهدي باشد، و نيز مي تواند فقط شامل 313 تن صحابي مهدي باشد.

البته باز بعيد نيست بگوئيم اين روايات مي تواند با همين وسايل ارتباطي هم سازگار باشد يا حداقل اين وسايل ارتباطي از مصاديق اين روايت براي برخي از ياران باشد، و ارتباط غيرعادّي مخصوص ياران برجسته و 313 تن باشد.

فصل دوم :

اقدامات اوليه 313 تن در ياري مهدي ع

 

ياوران قبل از ظهور

در روايات  مکرر ذکر شده است که ياران مهدي ع بدون اين که با هم، قراري گذاشته باشند «علي غير ميعاد »  به حضرت مي پيو ندند. شايد از اين بتوان فهميد ياران مهدي ع   قبل از ظهور ارتباط چنداني با هم نداشته اند( وحتي اگر هم ايام قبل از ظهور در راه پيوستن ب هحضرت ع به هم رسيده باشند اما اين آشنايي چندان دراز مدت نبوده است) مخصوصا اين که، ايشان از بلاد مختلف عالم و با فاصله هاي زياد هستند.البته آن چه ياران مهدي ع را به هم پيوند مي دهد-علي رغم تفاوتهاي جغرافيايي و نژادي_ همان روح اخوت ايماني و الهي مي باشد.

جمع شدن313نفر مقدمه ظهور

«ابراهيم بن اسحاق نهاوندي ، از عبد الله بن حماد انصاري ، از شخصي ، از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه آن حضرت فرمود : هر گاه تعداد سيصد وده واندي ( 313 نفر ) پيرامون حضرت مهدي عليه السلام گرد آيند آنچه را كه ميخواهيد بوقوع خواهد پيوست (ظهور انجام خواهد شد)...»

در روايت فوق امام صادق ع وجود 313 تن را از مقدمات و شرايط حصول ظهور معرفي ميکند

نکته؛مطمئناً تا 313 تن در مکه جمع نشوند حضرت عليه السلام امر خود را اظهار نمي کند و دعوت علني به خود را آغاز نمي کنند و آمادۀ پذيرش بيعت نمي شوند. «فاذا اجتمعت له هذه العدة من اهل الاخلاص اظهر امره»

آقاي علي کوراني در نقد اين قول مي گويد:

«ظهور حضرت مهدي ع از امور محتوم مي باشد و خداوند براي حضرت ياراني را از اقصاي عالم مقدر کرده که به اعجاز در يک شب به آن حضرت ع مي پيوندن واين به اين معنا نيست که ظهور حضرت ع متوقف بر وجود ايشان مي باشد وحضرت ع منتظر و لادت ايشان است تا ظهور کند بلک ه ايشان ياران ويژه اي هستند که در عصر خود خواهند بود وظهور حضرت ع وقت خاصي دارد که با عجله گروهي نزديک نمي شود

و شايد ريشه اين شبهه که حضرت ع منتظر اصحاب خود است ( و وجود اصحاب علت اصلي ظهور است)از برخي احاديث متشابه نشئت گرفته باشد مانند روايت نعماني که در آن امام صادق ع  ظهور متوقف به تکميل عدد 313 تن مي کنند.

در حالي که فرمايش امام صادق ع فقط دلالت دارد بر اين که ظهور و تکميل عدد 313 تن به هم مرتبطند و نمي توان به صرف اين فرمايش حکم کرد که مراد امام ع از اين ارتباط ارتباط سببي است(علت و معلولي)چرا که ممکن است ارتباط اين دو در تقدير باشد(يعني اين دو قضيه را خداوند مقدر فرموده که هم زمان باشند) وبلکه سببيت از جانب ظهور است يعني هر گاه زمان ظهور فرا رسيد خداوند هم اين عده را تکميل مي کند.پس امام ع در صدد بيان نوع علاقه نيست،بلکه در مقام موعظه شيعه است که سطح ايمان خود رابالا برند وياران مهدي ع در سطح بالتري از ياران امام صادق ع قرار دارند ياراني که ادعا داشتند که آماده ياري امام ع هستند.

و اين شبهه در ذهن مخالفين بوده است که از گذشته هميشه تصور مي کرده اند که شيعه و امامشان منتظر 313 تن هستند تا امامشان ظهور کنند»

نگارنده می گويد: در ادامه و مرتبط با همين مسئله سؤالي که مطرح مي شود اين است که آيا 313 نفر افراد خاصي هستند يا اينکه در هر زمان شرايط ظهور فراهم شود عده اي از بهترين افراد آن عصر به عنوان ياران مهدي عليه السلام گزينش مي شوند و جزء 313 نفر قرار مي گيرند البته به استثناي رجعت کنندگان که حداقل 27 نفر هستند و بيشتر و در عصر ظهور رجعت مي کنند و جزء 313 نفر قرار مي گيرند مانند سلمان و مالک اشتر و... حال ظهور در هر زماني که واقع شود.

با توجه به رواياتي که مي گويد اسامي ياران مهدي مشخص و مکتوب است ،  بايد گفت، 313 نفر افراد خاصي هستند و ظهور در هر زماني که رخ بدهد ايشان هم در آن زمان حاضر خواهند بود و جزء 313 تن ياوران مهدي عليه السلام خواهند بود. (به دليل جايگاه بسيار والاي ايشان و اينکه انسانهاي بي بديلي هستند).   حال سؤال ديگري که مطرح مي شود اين است که اگر 313 تن افراد به خصوصي هستند آيا ظهور منوط به حضور و وجود ايشان در عالم است؟ به عبارت ديگر، اگر همه شرايط ظهور و زمينه هاي آن فراهم شد و هنوز 313 نفر به تمامه در جهان نباشند آيا ظهور تا به وجود آمدن ايشان به تعويق مي افتد؟ يا اينکه، هر گاه شرايط ظهور فراهم شد، ايشان هم به امر خدا در عالم متکوّن مي شوند؟ شايد اگر 313 تن را از ابزارهاي حضرت مهدي عليه السلام براي قيام بدانيم بهتر است از اينکه ايشان را جزء شرايط ظهور بدانيم. يعني شايد شرط اصلي و عمدۀ ظهور همان چيزي است که به عموم مردمان مربوط است و آن آمادگي و پذيرش جهاني براي حکومت جهاني حضرت مهدي عليه السلام است. و لذا به مردم سفارش شده است که خود را مهياي ظهور کنند و از خدا بخواهند اين زمينه را فراهم کند و اگر مردم آنچه را که به خودشان مربوط بود انجام دادند خداوند متعال هم ابزارهاي لازم براي ظهور و قيام حضرت مهدي عليه السلام را فراهم مي کند که عبارتند از امدادهاي غيبي و من جمله 313 نفر افراد برجسته که در حاکميت جهان به عنوان نائبان خاص مهدي عليه السلام و رهبران و حاکمان جهان آينده، او را ياري مي کنند. به عبارت ديگر خداوند در هر عصر به علم خود آمادگي و پذيرش حکومت مهدوي را از جهانيان ببيند اين 313 نفر را در عالم متکون مي کند. حتي ممکن است کسي بگويد همه يا برخي از اين 313 نفر چه بسا، به دنيا آمده اند و با توجه به مهيا نبودن شرايط ظهور از دنيا رفته اند و در عصر ظهور دوباره باز مي گردند. مؤيد اين قضيه اين است که در رواياتي که اسامي 313 تن آمده است (البته اگر اين روايتها را بپذيريم) همه نامها و شهرها، بيشتر با اعصار و قرون گذشته سازگار است، خاصه نامهايي که مربوط به ياران مهدي عليه السلام از ايران است که با نامهاي مرسوم فعلي، چندان سازگار نيست (البته اين احتمال فقط در مورد برخي از 313 تن مي تواند باشد.)

ياوران پس از ظهور

الف)پيوستن ياران به امام ع و چگونگي آن

برخي از اصحاب ، جزء رجعت کنندگان هستند و ارتباط آنان، از زمان رجعت آغاز مي شود.وبرخي دگر بنابر روايتي که،مي گويد در دوران غيبت، هميشه 30 نفر، همراه مهدي عليه السلام هستند و اگر ايشان را هم جزء 313 تن بدانيم، طبعاً ارتباطشان، به دوران قبل از ظهور باز مي گردد. هر چند، دليلي وجود ندارد که ايشان را جزء 313 تن معرفي کند. به جز دو دسته فوق که به نوعي ،ارتباطشان با مهدي ع،ارتباط خاص است؛بقيه 313 تن براي ياري حضرت اقدام به حرکت و پيوستن به مهدي عليه السلام مي کنند. اولين حرکت و اقدام اين دسته از اصحاب در جهت ياري مهدي عليه السلام، که در روايات، از آن صحبت رفته است، پيوستن ايشان، به امام عليه السلام است. بنابر روايات فوق اصخاب در پيو ستن به مهدي عليه السلام دو دسته هستند.

1.دسته اي که خود حرکت را آغاز و به سوي مهدي عليه السلام و به طرف مکه حرکت ميکنند.در روايا ت از اين دسته تعبير به سائرين شده است.

2.دسته دوم،دسته اي که شب در بستر خواب هستند وروز از بسترهايشان مفقود مي شوند و به مکه براي ياري حضرت احضار مي شوند(ظاهرا به صورت اعجاز).در روايات از اين دسته تعبير به فقداء،مفقودون عن فرشهم شده است.

1

)چگونگي پيوستن ياران به امام

در بيان کيفيت پيوستن 313 تن حداقل 8 روايت وارد است .در اين روايات که تعدادي از آنها در ذيل آيه «اين ما تکونوا يأت بکم اللهُ جميعاً» آمده است تصريح شده است که 313 تن يا مبتلا به مسير مي شوند، اينان کساني هستند که در طول روز در ابرها سير مي کنند و خود را به مهدي عليه السلام مي رسانند. نامشان و نام پدرشان و ويژگيها يشان مشخّص است. و برخي ديگر شب در بستر خود هستند بعد از بسترهاي خود مفقود مي شوند و روز در مکه هستند در روايت از اينان تعبير به فُقدا و مفتقدين شده است. دسته اوّل بر دسته دوم برتري دارند.

اما سايرون يا کساني که در طول روز در ابرها حرکت مي کنند و به حضرت مي پيوندند، در مورد اينان بايد گفت ظاهراً بايد مراد از روز، روزهاي نزديک قبل از ظهور باشد. چون از ظاهر روايات امر بر مي آيد که تقريباً روز ظهور نشده همه 313 نفر در مکه مجتمعند و بلکه در پي مهدي ع هستند.

اگر مراد از سير در ابرها اين باشد که اينان به صورت خارق العاده در فضا سير مي کنند که اين امر البته از ياران مهدي عليه السلام بعيد نيست اين دليلي بر کرامت و فضل اين دسته( سائرين) است و لذا شايد اينان به اين دليل بر مفتقدين فضيلت داده شده اند.

و اگر مراد از سير در ابرها، در طول روز، همين حرکت طبيعي از طريق وسائل نقليه هوايي مانند هواپيما باشد که اين احتمال با عبارت «فمن ابتلي بالمسير» سازگارتر است. چون ابتلاء به مسير يعني زحمت سير و حرکت را تحمّل کردن، و اين با مسافرت طبيعي مناسبتر است که همراه با زحمت و ابتلاء است و نه با حرکت خارق العادۀ طي السمّاء.

2)چگونگي با خبر شدن از وقت ظهور

براي پيرو ي از يک رهبر آسماني، بايد در مورد حقّانيت وي به اطمينان رسيد. زيرا که مدعيان دروغين و شياطين فراوانند، که ابناي بشر را فريب مي دهند. قطعاً 313 نفر که افرادي بصير و هوشيارند، جز به يقين از امام پيروي نمي کنند، و بناي کار خود را بر شک نمي نهند. البتّه اينان چون افرادي آگاه و عارفند با توجه به قرائن و علائم فراوان در مورد امام، به راحتي به يقين مي رسند

خوب براي اينکه ياران براي پيوستن به حضرت عليه السلام اقدام کنند بايد از زمان ظهور باخبر شوند و بدانند که زمان ظهور فرا رسيده است. مطمئناً با توجه به علائم و نشانه هايي که براي ظهور وجود دارد و با توجه به معرفت بالاي 313 ياور، اينان بايد قطعاً بدانند که مثلاً روز عاشوراي مذکور، روز موعود است(علائمي که در روايات بر آن تاکيد شده است مانند نداء آسماني، خسف بيداء و.. ) امّا اگر، ما در علائم هم احتمال بداء بدهيم، باز راه دقيق دانستن وقت ظهور چيست؟ امام در پاسخ به عبدالله بن عجلان در روايتي مي فرمايد؛ صبح زير بالش خود، برگه اي مي ياييد که در آن نوشته است «طاعة معروفة» که مراد از آن، ياري مهدي عليه السلام است.( و احتمالا اين قضيه بايد در   روزهاي قبل از ظهور باشد) تا شيعيان باخبر شوند و بتوانند خود را در روز ظهور، به مکه براي بيعت وياري برسانند و اين امر، اگر براي شيعيان خالص باشد، قطعاً، 313 تن، مصداق شيعه خالص هستند و شامل حال آنان هم خواهد شد. مگر اينکه گفته شود 313 تن، نيازي به اين امر ندارند و خود با معرفت و بصيرت والايي که دارند يا به يقين زمان ظهور را مي شناسند، يا از جانب امام عليه السلام به اعجاز احضار مي شوند. لذا ورقه و مانند آن، براي افراد دون 313 تن است تا بعد از روز ظهور، از آن با خبر شوند و براي ياري حضرت مهدي عليه السلام مهيا شوند و به سوي مکّه حرکت کنند. مثلاً کساني که جزء سپاه، ده هزار نفري هستند و بعد از بيعت، کم کم به حضرت ملحق مي شوند.

3)چگونگي اطمينان ياوران به امام ع

امام صادق ع می فرماید: « ...پس ( 313 تن با مهدي ع ) بييت مي کنند، در حالي که همرا ه مهدي ع  عهدي است که از رسول خدا ع رسيده است و همه آباء(ائمه قبل از مهدي ع)بر آن متفقند ( که عهد پيامبر است. شايد عهدي است که به هريک از ائمه عهدي داده مي شد که در آن دستور العمل زندگي او بود و در اين عند هم پيامبر دستور العمل و خط مشي قاءم ع را مشخص مي کند.)پساگر(313 تن ) در اين (عهد) اشکال داشتند( واز آن به يقين نرسيدند)پس ديگر صداي آسماني براي ايشان مشکلي ندارد( ودر آن هيچ اشکال وشبهه اي نخواهند داشت)هنگامي که به نام مهدي ع و پدرش (در آسمان9ندا داده شود( ومردم به اطاعت از او امر شوند) »

عن جابر الجعفي عن أبي جعفر ع : «...سپس مهدي ع و 313 تن عن  اياورش که با او بين رکن و مقام بيعت مي کنند از مکه خارج مي شوند.در حالي که همراه مهدي است عهد پيامبر  و پرچم و سلاح او و در حالي که وزير مهدي ع همراه اوست.پس منادي در مکه به نام و امر مهدي ع ندا مي کند به طوري که همه اهل زمين آن را مي شنوند نام او نام پيامبر است

در هر چه دچار شک و مشکل شديد پس نبايددر عهدپيامبر وپرچم او و سلاح او ( که همراه مهديع است) ونفس زکيه ( که از علائم ظهور است)  از فرزندان حسين ع (ظاهرا تصحيف صورت گرفته و منظور حسن است)دچار شک شويد،  اگر اين هم موجب اشتباه گردد، آن صداى آسمانى كه او را باسم و ظهورش صدا ميزند باعث اشتباه نخواهد شد.

آنگاه حضرت به جابر جعفى راوى اين حديث فرمود: مبادا بمعدودى از سادات كه مدعى مهدويت ميشوند اعتنا كنى. زيرا دولت پيغمبر و على يك بار است (و يكوقت ظاهر مى‏شود) ولى ديگران دولتها دارند. پس خوددارى كن و اصلا از اين مدعيان پيروى مكن تا آنكه مردى از اولاد امام حسين عليه السّلام را به بينى كه عهد- نامه پيغمبر و پرچم و سلاح وى با اوست.

زيرا عهد نامه پيغمبر بعلى بن الحسين رسيد و بعد از او بمحمد بن على (خود حضرت) رسيد و بعد هم خدا هر چه خواهد ميكند. پس هميشه با اينان باش و از آنان كه براى تو ذكر كردم جدا بپرهيز .(در زمان صدور روايت بوده اند کساني از اولاد حسن ع که ادعاهايي داشته اند و حضرت جابر را از ايشان پرهيز مي دهد.) .»

توضيح :

مهمترين علائمي که در روايات براي شناخت امام معرفي شده است دو چيز است؛

1  ـ عهد پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم و آثار نبّوت مانند پرچم و سلاح پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم

2 ـ نداء آسماني در تأييد مهدي عليه السلام که بنابر روايت، مورد دوّم مهمتر است.

ظاهراً مراد از عهد پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم عهدي (همانطور که در روايت هم به آن اشاره شده است) نوشته اي است که دست به دست از طريق ائمه ع به مهدي رسيده است «قد تواتر عليه الآباء»

البته در روايتي ديگر از عهدي منشوري    سخن رفته است که نوشته اي است که در شبهاي قبل از ظهور در کوه رضوي به املاء پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم و نوشتۀ علي عليه السلام مکتوب مي شود و امضاء آن دو حضرت، در زير آن است و احتمالاً، شامل دستورالعمل و خط مشي مهدي عليه السلام در حرکت و قيام مي شود

ونیز در روايت  از أبي جعفر به رجعت پيامبرص و علي ع در يکي دور وز قبل از ظهور اشاره شده است

 ظاهراً مراد ازاين حضور، رجعت مقطعي است و غير از رجعتي است که در برخي روايات براي پيامبر ص وعلي ع ذکر شد ه است و اين حضور در عالم براي تأييد مهدي عليه السلام و نگاشتن عهد براي او، با توجه به اهميت ظهور در کل تاريخ بشرمي باشد. و ظاهراً اين عهد به گونه اي است که براي  ساير اولياء خدا، حجيت اين عهد، حتي بالاتر از کرامات و معجزات باشد و معجزات مناسب افراد معمولي باشد و براي اقناع آنان مفيد باشد. (چون در عالم، کم و بيش، برخي هم بر اثر، رياضات، داراي امور خارق العاده هستند، ولي اين به معناي مؤيد من عندالله بودن آنان نيست)

 در هر حال، در مورد عهدي که نشانه حقانيت مهدي ع مي توان دو احتمال را جاري دانست:

1 ـ مراد از عهد، همان عهدپيامبرص است که دست به دست، از ائمه عليه السلام به مهدي عليه السلام رسيده است.

  2 ـ نوشته اي که چند روز قبل از ظهور توسط پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم و علي عليه السلام براي مهدي عليه السلام و در تأييد او نگاشته شده است.( گرچه مورد اول  محتمل تر است و در موردعهد دوم در روايت صرفا از آن به عنوان دستور العمل ياد شده و نه نشانه حقانيت باعث اطمينان ديگران به مهدي ع شود.)

ظاهراً حداقل در دو جا، حضرت عليه السلام عهد خود را به عنوان حجّت و دليل سيرۀ خود به ديگران ارائه مي کنند (باز بنابر برخي روايات اگر آن را بپذيريم)، يکبار به سيد حسني وقتي که به حضرت عليه السلام در مورد شدّت رفتار و برخورد حضرت در برابر دشمنان اعتراض کرده و دليل مي خواهد و در جاي ديگر، به 313 صحابي در مسجد کوفه، که باعث متواري شدن آنان براي مدتي مي شود. (البته بنابر اينکه اين روايات را بپذيريم   )، ظاهرا باز چون محتواي عهد بسيار تکان دهنده است و مثلاً شامل تجويز شدّت عمل براي حضرت عليه السلام از جانب پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم است تحمّل و قبول آن بر 313 تن سنگين مي آيد(البته به استثناي 12 نفر که همراه حضرت مي مانند وزير حضرت و 11 نفر ديگر)

در روايت دوم نفس زکيه هم به عنوان نشانه هاي شناخت مهدي عليه السلام ذکر شده است اما در روايت اول که در همين زمينه است   ، نامي از نفس زکيه نيست و نيز چون از علائم غير حتميه است ما آن را ذکر نکرديم.

مراد از رأيت پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم ظاهراً، همان علمي است که ويژگي خاصّي داشته است و در هر جنگي پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم آن را همراه خود مي برد ظفر نصيب مسلمانان مي شد. در جنگ نهروان هم، حضرت علي عليه السلام آن را برا افراشت.

و ظاهراً، مراد از سلاح پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم همان شمشير ذوالفقار باشد با ويژگيهايي که در روايات براي آن ذکر شده است.

ظاهراً مراد از نداء آسماني، صدايي است که مردم را به بيعت و پيروي از مهدي عليه السلام فرا مي خواند و صراحتاً نام حضرت عليه السلام را ذکر مي کند. و ظاهراً اين همان صداي جبرئيل است که بزرگترين ملک الهي است و از ابتداي بيعت و حتي قبل از آن، همراه مهدي عليه السلام مي باشد. و ظاهراً اين نداء، همان صداي آسماني است که در   ماه رمضان شنيده مي شود و از علائم حتميه ظهور است.البته در اين روايت به   هم اشاره شده است که در مکه ندا در داده خواهد شد.و در روايت ديگري هم هست که اين ندا پيوسته همراه مهدي ع مي باشد و  از جانب جبرئيل است.  اين نداء از علائم، شناخت مهدي عليه السلام است و  و مردم را به بيعت با ايشان فرا مي خواند و بر حقانيت ايشان تصريح مي کند و چه کسي واقعاً بهتر از جبرئيل عليه السلام مي تواند شاهد صدق، و مؤيد مهدي عليه السلام باشد. همو که در عصر رسالت پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله و سلم، برادر او و حامل وحي از جانب خداوند به حضرتش بوده است. و شايد اين روايت که در بحث، بيعت جبرئيل عليه السلام آمده است بر همين امر دلالت دارد. «فأوّل من يبايعُهُ ذلک الطّيرُ و هو و الله جبرئيلُ و الي ذلک المکان (حجرالاسود) يسندُ القائم ظهرهُ و هو الحجّة الدّليل علي القائم[44]...» که ظاهراً مراد از حجّت و دليل بر مهدي عليه السلام همين جبرئيل عليه السلام است.و شايد بتوان گفت به طور کلي صوت منادي من السماء (که منادي آن جبرئيل است و مردم را به پيروي از اهل بيت ع و مهدي ع و دعوت کرده و بر حقانيت ايشان تاکيد مي کند) قطعي ترين نشانه حقانيت حضرت مهدي ع است. چه در ماه رمضان و چه پس از ظهور ودر مکه يا در غير آن.

ب)بيعت با امام ع

اگر ما به بحث بيعت مي پردازيم بيشتر به اين جهت است که شايد اقدام به بيعت رسمي و علني، اولين اقدام ياران مهدي عليه السلام براي ياري مهدي عليه السلام، در به دست گرفتن حاکميت جهان اسلام و سپس بشريت مي باشد. حاکميتي که حقّ الهي و مسلّم اهل بيت پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم بوده است و تنها راه نجات مسلمانان و بشريت در تحقق آن است، و متأسفانه به قهر وزور، از ايشان غصب شد و در دست نااهلان قرار گرفت، اين مقهوريت و مظلوميت اهل بيت عليه السلام، در مورد حاکميت امري است که حضرت مهدي عليه السلام در همان خطبه قبل از بيعت هم   به آن اشاره مي کند و مي فرمايند: «.... انا قد ظُلمنا... بغُي علينا...»  . ما در اين نوشتار، متعرض معاني لغوي و کلامي بيعت نمي شويم و به همين مقدار بسنده مي کنيم که بيعت عبارت است از دست دادن کسي با يک حاکم به عنوان پذيرفتن حاکميت او و تحت ولايت او قرار گرفتن. (معناي ارتکازي و اجمالي بيعت)

1).روز بيعت

روايات متعددّي  روز قيام مهدي و ظهور را، روز عاشورا مصادف با شنبه مي داند و ظاهراً با حضرت عليه السلام در همان روز ظهور هم بيعت مي شود که روايت نعماني از امام باقر عليه السلام مي تواند قرينه بر اين امر باشد که مفاد آن اين است که حضرت مي فرمايد گويا قائم عليه السلام را روز شنبه عاشورا ما بين  رکن و مقام مي بينم که جبرئيل عليه السلام در مقابل اوست و ندا مي دهد البيعة الله نکته اي که قابل توجه است اين است که بيعت با مهدي عليه السلام، در روز عاشورا، ارتباط بسيار نيروند حضرت عليه السلام با عاشوراي حسيني عليه السلام را مي رساند. عاشورايي که بزرگترين جلوۀ مظلوميت تاريخي انبياء و اوصياء، در طول دوران است. اولياء الهي که صرفاً به جرم، تلاش، براي نجات بشريت از تاريکي ظلم و جهالت و بندگي شياطين و طواغيت، از جانب آنان، مورد قهر و ظلم واقع شده و جهل و بي خبري و بي تفاوتي مردمان هم، به طواغيت، در قلع و قمع اولياء توسط ايشان کمک کرد. يکبار حسين بن علي عليه السلام در روز عاشوراي 60 هجري، براي نجات مردم عصر خود  از بندگي شيطاني مثل يزيد قيام کرد، امّا به دليل شعور اندک مردم عصر خودر به شهادت رسيد، و بزرگترين فاجعه تاريخ به وقوع پيوست. ولي در عاشوراي ديگري، کسي ازا نسل همان حسين با همان ويژگيها، يعني رهبري الهي قيام مي کند و به لطف خدا و ياران فراوان و درک متعالي مردم عصر خود که او را مسبوط اليد مي کند همان اهداف زمين مانده را متحقق مي کند.

2).مكان بيعت

حداقل بيش از 6 روايت وجود دارد که مکان بيعت با مهدي عليه السلام را بين رکن و مقام معرفي مي کند. با تعابيري مانند: «انّه يبايع بين الرکن و المقام، و الله لکانّي انظر اليه بين الرکن و المقام يبايعُ الناس، فيبايعُونه بين الرکن و المقام، فيبايعونه بين الرکن و المقام» رکن و مقام، مقدّسترين مکان، در جنب خانه توحيد است. و همين امر خود بيان گر اين است که، هدف از اين بيعت، چيزي نيست جز در راستاي توحيد، و براي توحيد و در جهت توحيد.

3 ( 313 تن اولين انسانهاي بيعت كننده با حضرت مهدي ع هستند

روايات متعددّي 313 تن صحابي مهدي عليه السلام را اولين انسانهايي معرفي مي کند که با مهدي عليه السلام پس از جبرئيل بيعت مي کنند. اوّلاً بيعت در کنار جبرئيل عليه السلام فرشته بسيار بزرگ الهي دال بر جايگاه والاي 313 تن دارد. ثانياً سبقت بر همه عالميان، در بيعت با مهدي عليه السلام به نوعي علت افضليت اينان را بيان مي کند. اگر اينان به اختيار خود به مکه آمده باشند، نشان مي دهد که از همه جهانيان، اين 313 نفر، چنان در انتظار ظهور مهدي عليه السلام بوده اند و چنان آن را ترقّب و ترصد مي کرده اند و چنان به مسائل ظهور اشراف داشته اند که اوّلاً آن روز را شناخته اند و سپس سعي کرده اند در چنان روز با عظمتي در صحنه ظهور حضور داشته و آن را درک کنند و در نتيجه موفق به سبقت در بيعت با حضرت عليه السلام شوند. و اگر حضور ايشان را به صورت احضار و اعجاز بدانيم، باز قطعاً، بايد چنان ارتباط معنوي تنگاتنگي بين ايشان، امامشان، در دوران غيبت بوده باشد که حضرت عليه السلام از همه خلائق اينان را برگزيده و به نزد خود احضار کرده باشند.

4)  313 تن و حوادثي که  در شبهاي قبل از روز ظهور وبيعت مهدي ع بر ايشان مي گذرد.

1: «  از عبد الأعلى حلبى آورده است كه ابو جعفر(عليه السلام) فرمود : «صاحب الأمر در برخى از اين دره ها در غيبت به سر خواهد بُرد» سپس با دستش به ناحيه « ذى طوى » اشاره كرد ، آنگاه ادامه داد : « خادمش ، دو شب پيش از خروج ، از برخى از ياران مهدى مى پرسد : شما چند نفريد ؟ مى گويند : نزديك چهل مرد . مى پرسد : اگر صاحب الامر را ببينيد ، چگونه خواهيد بود ؟ پاسخ مى دهند : به خدا سوگند ! حتى اگر ما را همراه خود به كوه ها ببرد ، همراهش خواهيم رفت ! بعد خادم مى رود و سال آينده نزد ياران امام مى آيد و مى گويد : ده نفر از افراد مسنّ و نيكوكار خود را انتخاب كنيد . پس آنها را برمى گزينند . خادم آنها را نزد صاحب الامر مى آورد و به آنها وعده شب آينده را براى ديدار مى دهد ...»

مسعده بن صدقه از ابو بصير از ابو عبد الله ع آورده است : «... اينها 313 نفر، به تعداد جنگجويان بدر هستند . خدا در يك شب ، شب جمعه ، آنها را در مكه جمع مى كند كه در صبح روز بعد در مسجد الحرام گرد هم مى آيند . حتى يك مرد از آنان باز نمى ماند . در محله هاى مكه پخش مى شوند و از اهالى درخواست منزل براى اقامت مى كنند ، اما اهالى مكه نمى پذيرند و به آنها جا نمى دهند ، چون آنها را از كسانى نمى دانند كه براى حج يا عمره و يا تجارت ، به آنجا آمده باشند . برخى از اهالى مكه به ديگران مى گويند : اين روزها كسانى را مى بينيم كه پيش از اين نديده بوديم ، اهل يك شهر نبوده ، بيابان نشين هم نيستند و شتر و چهارپا ندارند !

همينطور كه مشغول اين سخنان هستند ، شب بين آنها جدايى مى اندازد ، آنگاه خداوند با خواب ، بر چشم و گوششان مُهر غفلت مى زند . پس از جدا شدن از هم ، ديگر گردهم نمى آيند ، تا قائم(عليه السلام) قيام كند . بعضى از ياران قائم همديگر را ديده و مى گويند : گرچه شب هنگام جدا از هم بودند اما صبحگاه به هم رسيدند، و اين وضع تأويل اين آيه است : « فاستبقوا الخيرات أين ما تكونوا يأت بكم الله جميعاً »

نکته : از روايت فوق بر مي آيد که همه 313 تن دو شب قبل از ظهور در شب جمعه در مکه حاضر خواهند شد و خداوند به لطف خود ايشان را از گزندو تدبير دشمنان محفوظ مي دارد..

 

5)313 تن و حوادث روز بيعت و خطبه امام ع بر ايشان و مردم

1: « جابر جعفي از امام باقر ع نقل مي کند ...    قائم بين ركن و مقام قيام مى كند ، نماز مى گزارد و همراه وزيرش ، برمى گردد . سپس مى فرمايد : « اى مردم ! از كسانى كه بر ما ستم كردند و حق ما را غصب نمودند ، از خدا يارى مى جوييم . اگر كسى بخواهد از خدا براى ما دليل بياورد ، ما به خدا سزاوارتر و نزديك تريم . اگر كسى بخواهد از حضرت آدم براى ما دليل و حجت بياورد ، ما نزديك ترين مردم به اوييم . اگر فردى بخواهد از حضرت نوح براى ما سخن و استدلال بياورد ، ما نزديك ترين كسان به وى هستيم . هر كسى بخواهد از حضرت ابراهيم براى ما گفته و دليل بياورد ، ما سزاوارترين مردم به ابراهيم هستيم . هر كسى در پى آن باشد كه از حضرت محمد برايمان دليل و حجت بياورد ، ما سزاوارترين مردم به پيامبرانيم . اگر كسى بخواهد از كتاب خدا براى ما دليل بياورد ، ما نزديك ترين مردم به كتاب خداييم . ما و هر مسلمانى امروز شهادت مى دهيم كه به ما ستم شده و رانده شديم ، بر ما ظلم كردند ، از ديار خود بيرونمان كردند ، اموال مان را غصب و خاندانمان را آواره كردند و بر ما مسلّط شدند ! امروز ما و هر مسلمانى از خدا يارى و كمك مى جوييم. »

خطبه امام در روز بيعت : از جمله حوادث روز بيعت خطبه حضرت مهدي ع  براي 313 تن قبل از انجام بيعت است. که روايت آن گذشت.

خطبه حضرت مهدي عليه السلام، در روايات متعددّي با مضامين قريب به هم، نقل شده است. بعد از اينکه حضرت عليه السلام در پشت مقام ابراهيم عليه السلام در مسجد الحرام و رکعاتي چند نماز مي خوانند از جانب مردم به بيعت، دعوت مي شوند. ايشان بلافاصله و مستقيما به قبول بيعت نمي پردازند، و به سراغ انجام مراسم بيعت نمي روند، (کاري که دنيا طلبان و حاکمان دنيوي انجام مي دهند و در اسرع وقت در صدد تثبيت حاکميت خود هستند) بلکه ابتدا يک خطبه و سخنراني ايراد مي کنند و اين اولين سخنراني حضرت عليه السلام به عنوان مهدي و اولين اعلان رسمي و علني مهدويت از جانب ايشان است. اين خطبه را حضرت مهدي عليه السلام، در کنار حجر الاسود و با تکيه بر خانه کعبه و رو به مردم انجام مي دهند. و بنابر برخي روايات، سخنراني حضرت را همهعالم همزمان مي بينند و مي شنوند. شايد بتوان مضمون اصلي خطبه مهدي عليه السلام را در دو چيز خلاصه کرد:

1 ـ حضرت خود را معرفي کرده به عنوان جانشين پيامبر اکرم صلي الله عليه وآله و سلم و پيامبران الهي عليه السلام بيان مي دارند. و بلکه حضرت عليه السلام دعوت به احتجاج مي کنند و «فمن حاجّني ... » مي فرمايند. يعني اعلام آمادگي مي کنند براي کساني که در مهدويت ايشان سؤال دارند، مهدويت خود را اثبات کنند و اولويت خود را براي رهبري مشخص کنند.

2 ـ حضرت به مظلوميت تاريخي اهل بيت عليه السلام اشاره مي کنند، که روي اين بخش از سخن حضرت عليه السلام بيشتر با مسلمانان است و از همگان ياري مي طلبند و در انتها از مخاطبان مي خواهند که سخن ايشان را به غائبان برسند.

  شايد بتوان با توجه به روايا ت فوق برخي از وقايع روز بيعت وشب قبل از آن را چنين بيان کرد:

1 ـ حرکت مهدي عليه السلام به مکّه در شب 2 ـ ملاقات با جبرئيل عليه السلام 3 ـ آمدن مهدي عليه السلام به کوه رضوي 4 ـ نزول پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم و علي عليه السلام در کوه رضوي و نوشتن عهد و دادن آن به مهدي عليه السلام به عنوان دستورالعمل با امضاي پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم و علي عليه السلام 5 ـ حرکت مهدي عليه السلام به مسجدالحرام در حاليکه جمعيتي در آن جا جمعند و منتظر اويند. 6 ـ مردي که همراه مهدي عليه السلام است جمعيت را نزد ايشان مي برد. 7 ـ مهدي عليه السلام نزد مقام ابراهيم عليه السلام مي رود و چهار رکعت نماز مي خواند و به درگاه خدا تضرع مي کند. 8 ـ جبرئيل عليه السلام ندا مي دهد و مردم را به بيعت با مهدي عليه السلام به عنوان خليفه حق فرا مي خواند. 9 ـ کسي مي آيد و دست مهدي عليه السلام را مي گيرد و او را به بيعت فرا مي خواند. 10 ـ حضرت قبل از بيعت، نزد حجرالاسود مي آيد و به خانه خدا تکيه مي دهد و سخنراني مي کند. 11 ـ گروهي از جمعيت قصد جان مهدي عليه السلام را مي کنند، (ظاهراً اينان گروهي از اهل خود مکه هستند همان طور که چندي قبل از آن در صحنه اي مانند آن، نفس زکيه را کشته اند.)که 313 تن يار مهدي عليه السلام، مانع مي شوند. 12 ـ با حضرت عليه السلام در بين رکن و مقام بيعت مي شود و جبرئيل عليه السلام به صورت پرنده اي از کنار حجر بر حضرت فرود مي آيد و اولين بيعت کننده با حضرت است و بعد از او 313 نفر و بعد، عده اي از اهل مکه با حضرت بيعت مي کنند. 13 ـ حضرت آن قدر در مکه مي ماند که 10 الي 15 هزار نفر به ايشان ملحق مي شوند و پس از آن از مکه خارج شده و به سوي مدينه حرکت مي کنند.

 

7)  شرايط امام ع براي بيعت با ياران

1 ـ شرايط عام، در روايات متعدّدي است که مي گويد با حضرت بر کتاب خدا و سنّت پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم بيعت خواهد شد «يبايَع ُ القائمُ علي کتاب الله و سنة رسوله...»، در برخي روايات هم تعبير کتاب جديد وجود دارد که ظاهراً مراد کتاب بدون تحريفات معنوي رخ داده در آن است(با توجه به اصل قطعي عدم تحريف لفظي فرآن)، يعني حضرت با مردم بيعت مي کند براساس قرآن، اما قرآن و تفاسير ناب و صحيح نبوي متخذ از خود اهل بيت ع، و نه تفاسير محرّف، که مفاهيم قرآن را از اصالت خارج کرده است. «يبايع النّاس علي کتابِ جديد علي العرب شديد»، ظاهراً اين شرط، يعني عمل به کتاب خدا و سنت رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم شرطي است که حضرت با هر کسي که با ايشان بيعت مي کند دارد. يعني اينکه خود حضرت متعهد مي شود براساس کتاب و سنت غير محرّف عمل کند و از بيعت کنندگان هم مي خواهد که اين دو را ملاک قرار دهند. اين شرط، عنوان عامي است که بسياري زير مجموعه ها را هم تحت خود دارد و به علاوه مخاطب اين شرط هم، عامه بيعت کنندگان هستند.

2 ـ شرايط خاص؛ بنابر برخي روايات حضرت مهدي عليه السلام در بيعت با 313 تن علاوه بر شرط عام کتاب و سنت، شرايط ديگري را هم مطرح مي کنند. اين روايت را سيد بن طاووس ره در ملاحم خود آورده است، و گرچه به لحاظ سندي چندان معتبر نيست اما به لحاظ مضمون قابل قبول است، و گرچه شرايطي که، حضرت عليه السلام براي اصحاب عنوان مي کنند، ممکن است به نظر ساده و ابتدايي به نظر برسد و مثلاً دون شأن 313 تن باشد، اما با کسي دقت نظر، اين شرايط همه موارد لازمه را در بردارد. مثلاً شرط عدم دزدي با کمي توسعه در مفهوم، همه گونه دزدي را در بر مي گيرد (کلان، کوچک، دزدي از ساعت کار، دزد اقتصادي و مالي و...) يا همچنين عدم تخريب مسجد، عدم قطع طريق، عدم ظلم به يتيم و ...

در  شرايط آمده است که مهدي عليه السلام به اصحاب خود مي فرمايند(از صدر روايت هم بر مي آيد که مخاطب اين شرايط فقط 313 تن هستند و نه همه سپاهيان حضرت، و اين اشتراط در همان روز بيعت است که فقط 313 تن هستند)بر چهل شرط با من بيعت کنيد و از من ده شرط بخواهيد؛

 

اما شرط هاي لازم بر اصحاب:

1 ـ دزدي نکنند 2 ـ زنا نکنند 3 ـ قتل نکنند (به ناحق) 4 ـ هتک حريم نکنند. 5 ـ شتم مسلمانان نکنند 6 ـ به خانه اي، هجوم نبرند 7 ـ کسي را جز به حق نزنند. 8 ـ بر اسب به شيوۀ متکبران سوار نشوند. 9 ـ خود را به زيور و طلا نيارانيد (کمربند زرين نبندند) 10 ـ خز نپوشند. 11 ـ حرير نپوشند. 12 ـ نعلينهاي از پوست راسو نپوشند. (کنايه از نعلنيهايي که از باب تفاخر و تجمّل پوشيده مي شود و مخصوص سلاطين و ثروتمندان است.) 13 ـ مسجدي را خراب نکنند 14 ـ به يتيمي ظلم نکنند. 15 ـ دختر دوشيزه اي را حبس نکنند. 16 ـ مال يتيم نخورند 17 ـ با جواني فسق نکنند. 18 ـ خمر نيا شامند. 19 ـ و امانتي را ضايع نکنند. 20 ـ و آذوقه اي را در خانه نيندوزند چه گندم و چه جو و نظير آن 21 ـ کسي را که امان خواسته نريزند. 24 ـ و لباس خشن بپوسند 25 ـ به مجروحي حمله نکنند 26 ـ و خاک بر چهره بريزند (متواضع و خاکسار باشند همانند فقرا و مساکين) 27 ـ نان جو بخورند 28 ـ و به اندک (از دنيا) راضي باشند 29 ـ و در راه خدا آن گونه که حق اوست جهاد کنند. 30 ـ و از بوي خوش استفاده کنند. 31 ـ و از نجاست کراهت داشته باشند. و ...

و امّا شروطي که مهدي عليه السلام بر عهده مي گيرد:

1 ـ درباني نداشته باشد. 2 ـ از جايي راه برود که يارانش راه مي روند. 3 ـ و جايي باشد که يارانش هستند. 4 ـ به اندک راضي باشد. 5 ـ و زمين را به ياري خدا از عدل پر کند چنانکه از جور پر شده است. 6 ـ خدا را چنانکه سزاوار اوست عبادت کنند.»

اين روايت را ابن طاووس ره در ملاحم خود به نقل از کتاب الفتن سليلي آورده است. با اينکه در روايت است که حضرت 40 شرط را بر ياران و ده شرط را بر خود لازم مي کند، اما شروطي که در روايت مذکور است پايين تر از اين تعداد است.

 

نقشهاي ياوران در قيام و حكومت مهدي ع

1.تعليمي و آموزشي (تعليم قرآن كما انزل)

در روايات بيان شده که  که ياران مهدي عليه السلام، در ابتداي حکومت ايشان، در شهر کوفه پايتخت مهدي عليه السلام، قرآن را مجدّداً کما أنزل به مردم مي آموزند. البته مراد از ما انزل اين نيست که در قرآن تحريف لفظي رخ داده باشد. چرا که بلاشک و بالاجماع، قرآن مصون از هرتحريف لفظي است و فقط آنچه در اسلام بعد از پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم رخ داد، تحريف مفاهيم و معاني قرآن بود که باعث انحراف امّت شد. و طبعاً اولين برنامه مهدي عليه السلام( از مر کز حکومت خود يعني کوفه) و يارانش، انحراف زدايي از شريعت و معارف آن است که ابتداي آن، احياء قرآن و انحراف زدايي از معارف قرآن، به عنوان ام المعارف است و کار ياران مهدي عليه السلام، در همين راستا است.

2.حكومتي (حكام الارض و سنامها )

امام باقر ع : «سپس مهدي به کوفه باز مي گردد و313 تن را به همه اطراف دنيا مي فرستد با دست خود بين شانه هايشان و بر سينه هايشان مي کشد در نتيجه ايشان در هيچ قضاوتي در نمي مانند..»

از ابان بن تغلب از ابو جعفر(عليه السلام) آورده است : «وقتى قائم ما قيام كند ، كسانى را به نقاط مختلف زمين مى فرستد و مى فرمايد : دستور العمل و عهدنامه ، دست توست اگر کوردي پيش آمد که نفهميدي را ه چاره جيست وقضاوت درست کدام است به آنچه در کف دست توست نگله کن و بدان عمل نما(ظاهرا پاسخ صحيح از جانب  در کف دست براي صحابي امام مشاهده مي شود.).

در روايات متعددّي، ياران حضرت مهدي عليه السلام و 313 صحابي ايشان، به عنوان حاکمان زمين، قائمين به امر حکومت در زمين، مسئولين دارايي و اقتصاد بلاد (خزّان الارض) شمرده شده اند و به عبارت ديگر بعد از مهدي عليه السلام، در ردۀ بعد، بزرگترين شخصيتهاي حکومتي جهان، اينان هستند و جايگاهي بزرگ در آيندۀ حکومت جهان دارند. و نيز فرماندهان لشکريان حضرت عليه السلام صاحبان الويه ( لواء ها يا همان پرچمها) هم، اينان هستند. در روايات ،313 تن، حکام الارض، قوام الارض و سنامها، خزّان الارض، صاحب الالويه و... معرفي شده اند.

چند نکته:

1.هريک از 313 تن مسوليت اداره يک بخش يک ايالت يا يک منطقه يا کشور يا هر تقسيم بندي که خود حضرت صلاح خواه ند  ديد،  از مناطق کره زمين را عهده دار خواهد شد.« بعث في أقاليم الارض في كل إقليم رجلا» هر يک از ايشان در منطقه اي  رهنمودها و فرامين حضرت و سياستهاي ايشان را،سامان دهي  و اجرا مي کنند.  .

2.با توجه به گستردگي کل کره  زمين (امروزه نزديک به 300 کشور کوچک وبزرگ در دنيا مجموعا وجود دارد)چاره اي جز پراکنده شدن همه 313 تن در کل عالم نيست.«فيبعث الثلاثمائة و البضعة عشر رجلا إلى الافاق كلها»

3.با توجه ،به بزرگ بودن مسوليت وسنگيني خطير رهبري عالم،همه 313 تن از کمک ها و هدايتهاي تکويني حضرت مهدي ع برخوردارند و به علوم الهي و امامت متصلند ولذا بي اشتباهترين تصميمات را مي گيرند وجز در مسير درست گام بر نمي دارند.حضرت دست الهي خود را بر دلهاي ايشان مي کشد  ودلهاي ايشان را الهي ميکند، به طوري که در هيچ امري دچار تصميم اشتباه نمي شوند« فيمسح بين أكتافهم و على صدورهم فلا يتعايون في قضاء»

4.در عين حال ارتباط اصحاب و مهدي ع بسيارتنگاتنگ است ودر هر مشکلي با امام خود مرتبطند و پاسخ مي گيرند.بين چشم  ايشان و امام ع  حجابي نيست(چنانکه قبلا گذشت)هر گاه باز سوالي داشتند براي مزيد اطمينان به کف دست خود مي نگرند ووپاسخ حضرت را مي يابند.« يقول عهدك في كفك فإذا ورد عليك ما لا تفهمه و لا تعرف القضاء فيه فانظر إلى كفك و اعمل بما فيها »

بدين ترتيب است که 313 تن در اقصاي عالم چون چشم و گوش قائم عمل کرده و جهان را آنگونه که حضرت مي خواهد اداره مي کنند.

الف).نهايت فرمانبري وجانفدايي و محبت شديد نسبت به امام ع

1.و بالاسناد يرفعه إلى الفضيل بن يسار عن أبي عبد الله ع :  دياران مهدي عليه السلام به مولاي خود عشق مي ورزند و بلکه رابطه آنها با مولاي خود فراتر از ارتباط عاشق و محب با محبوب است بلکه آنان فاني در مولا بوده و از توجه و تقرب به مولا کسب برکت و فيض مي کنند، لذا در روايت است که از دست کشيدن به زين اسب امام برکت مي جويند.

«يتمسّحون بسرج الامام يطلبون بذلک البرکة»

ياران امام، در برابر امام، مطيع ترين از کنيز در برابر مولايش، مي باشند. آنچه را حضرتش اراده مي کند به جا مي آورند. هم اطوع له من الأمة، يکفونه ما يريد

 ودر اجراي فرمانهاي او بسيار پرتلاشند

ب)ارتباط روحي و خبري قوي اصحاب با امام ع و با يكديگر

همان طور که قبلاً هم اشاره شد بين امام و يارانش حائلي نيست و در هر جاي عالم باشند مي توانند امام را ببينند و سخن او را بشنوند. گرچه اين امر با فناوريهاي موجود هم تا حدّي سازگار و ممکن است اما از اين روايت فهميده مي شود اين امر حداقل در مورد شيعيان واقعي و 313 تن به صورت خارق العاده و غير مادّي است. «اذا قام القائم مد الله لشيعتنا في اسماعهم و ابصارهم حتي لا يکون بينهم و بين القائم بريدٌ يکلهم فسيمعون و ينظرون اليه و هو في مکانه»

ج) امتحان اصحاب توسط امام ع

1: « ابوبصير از ابوعبدالله(عليه السلام) روايت كرده است : اصحاب طالوت با نوشيدن از نهرى امتحان شدند كه خدا فرمود : « إن الله مبتليكم بنهر[45] ; خدا شما را به وسيله رودخانه اى خواهد آزمود » ياران قائم(عليه السلام) هم مانند آنها امتحان مى شوند .»

2: « از مفضل بن عمر آورده است كه ابوعبد الله(عليه السلام) فرمود : گويا مى بينم قائم(عليه السلام) روى منبر كوفه است و به اندازه جنگجويان بدر ( 313 مرد ) از يارانش پيرامون او هستند . آنها ياران اصلى و حاكمان الهى روى زمين هستند . نوشته اى ( وصيتى از رسول خدا ) از قبايش بيرون مى آورد كه با طلا مُهر و موم شده است . از آن مى هراسند و مى گريزند و جز وزير امام و يازده نقيب ، كس ديگرى نمى ماند ، چنان كه به همين تعداد، همراه موسى بن عمران ماندند . پس روى زمين مى گردند اما پناهگاهى از امام نمى يابند، و ناچار به سويش برمى گردند . به خدا سوگند ! سخنى را كه بدانان مى گويد و بدان كفر مىورزند ، مى دانم.»

ازمفاد روايات استفاده می شود که  حضرت مهدي عليه السلام، اصحاب خود را امتحان مي کنند يا  مواردي پيش مي آيد که اصحاب در معرض امتحان قرار مي گيرند. البته امتحان يکي از سنتهاي الهي است که حتي در مورد پيامبران و انبياء هم وجود دارد و البته هر چه مقام انسان بالاتر باشد امتحان به فرا خور حال او سختتر و پيچيده تر خواهد بود.  بلا شک امتحان آثار و فوائد گوناگوني دارد. رفع رتبه و درجه، بالفعل کردن استعدادهاي بالقوه، رفع کبر و غرور و عجب محتمل که ممکن است دامنگير هر کسي بشود و با امتحان و حتي شکست مصلحتي در امتحان فرضي، اين غرض حاصل مي شود.

بنابراين مانعي ندارد امام عليه السلام هم بنا بر مصالحي مانند رفع عجب و غرور محتمل از اصحاب ، يا براي مشخص شدن فضل برخي اصحاب بر برخي ديگر يا، ارتقاء سطح باورها و افکار آنها از مرحله اي به مرحله بالاتر آنها را مورد امتحان قرار دهند.

لذا در يک روايت آمده است، همان طور که اصحاب طالوت به نهر مبتلي شدند و مورد امتحان قرار گرفتند اصحاب مهدي هم مورد امتحان قرار مي گيرند.

روايت ديگري هم وجود دارد که جزئيات بيشتري از نحوۀ امتحان اصحاب، توسط مهدي عليه السلام را بيان مي کند و البته کمي هم تأمل برانگيز است مخصوصاً با توجه به جايگاه والايي که اصحاب مهدي عليه السلام دارند و انتظار از ايشان بسي والاست.

اين روايت محل امتحان را مسجد کوفه بيان مي کند، البته مشخص نيست که اين قضيه قبل از جنگ با سفياني است يا بعد از پايان جنگها و تثبيت حاکميت حضرت مهدي عليه السلام البته شايد از اين عبارت در مورد 313 تن صحابي مهدي عليه السلام بر بيايد که اين امر مربوط به دوران حاکميت است .«کأني انظر الي القائم علي منبر الکوفه و حوله اصحابه ثلاثماة و ثلاة عشر رجلاً عدة اهل بدر و هم اصحاب الالويه و هم حکام الله في ارضه علي خلقه» که در اين عبارت عنوان حاکمان زمين به اصحاب مهدي عليه السلام داده شده است. در اين روايت آمده است که حضرت از قباء خود عهدي از جانب پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم در مي آورد که اصحاب با ديدن آن مانند گله رم کرده فرار مي کنند جز 12 نفر (وزير و يازده نقيب)، و چون چاره اي نمي بينند به سوي امام باز مي گردند. بعد امام صادق عليه السلام مي فرمايد من کلامي را که مهدي عليه السلام مي گويد و باعث کفر اصحاب مي شود مي دانم.

ظاهراً مراد از کفر در  اينجا، انکار و عدم تحمل و تقّبل در ابتداي أمر است. قبلاً هم به عهدي که پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم و علي عليه السلام در شب ظهور براي مهدي عليه السلام مي نويسند اشاره شد و دربارۀ آن بحث گرديد و گفته شد وقتي سيد حسني (بنابر   روايت ضعيفي که در اين مورد است) به حضرت در مورد تندروي حضرت عليه السلام در مورد دشمنان اعتراض مي کنند حضرت عهد پيامبر صلي الله عليه وآله و سلم را به عنوان مجوّز مي آورد. شايد از موارد محتواي اين عهد نامه، تجويز شدّت برخورد با دشمنان است که بعضاً بر برخي از سنگين و غيرقابل قبول مي آيد. چنانکه در روايات عامه هم هست (در کنز العمال) که برخي خواهند گفت مهدي از بني فاطمه نيست چون اگر بود چنين با دشمنان بي رحم نمي بود.

ممکن است گفته شود آيا ممکن است که ياران مهدي عليه السلام با آن علوّ مقام تاب و تحمل پذيرش سخن امام را نداشته باشند؟

در پاسخ مي گوئيم قطعاً بين مقام و تحمل امام و سايرين تفاوتهايي وجود دارد.

و حتي ظرفيت تحمّل و پذيرش همه اصحاب در يک حد نيست. اين روايت، وجود دارد که «کلامنا صعب مستصعب لا يحملها الا ملک مقرب او بني مرسل او مؤمنٌ امتحمن الله قلبه» ما نظير اين قضيه را در حوادث بعد از نبي صلي الله عليه وآله و سلم در مورد اصحاب علي عليه السلام داشتيم. و حتي در روايتي هست که همه اصحاب جز مقداد دچار ترديد و لغزش شدند.



[1] . (هود-8 )

[2] . هود-80

[3] . العياشي، ج‍ 2 ص‍ 156 ح‍ 55

 

[4] . جن-24

 .[5] الكافي: ج‍ 1، ص‍ 432، ح‍ 91

[6] .حجر-75

[7] تفسير نمونه،ناصر مکارم شيرازي،ج11،ص117

[8] .بحار،ج52،ص368

[9] . كمال الدين للصدوق،ص671، ح 19ج 20

[10] . نور-55

[11] . النعماني: ص‍ 240 ب‍ 13 ح‍ 35

[12] . انبيا-105

[13] القمى، ج‍ 2، ص‍ 77  

3. بحارج52ص306ح80 عن کتاب فضل

[15]  . جمع اقصي : جاهاي دور دست

[16] .  إكمال الدين ج2ص377

[17] . و رجل من أفناء القبائل، إذا لم يعرف من أي قبيلة( العين) : از افناء القبائل وقتي گفته مي شود که دانسته نشود از کدام قبيله است.

2. بحارج52ص306ح79

[19] . تفسير العياشيج 1 ص 66

[20]  . رياحين الشريعة، ج5، ص41، نقل از خصايص فاطمي

[21]  .عنايتي فاطمه،  مجله انتظار ، شماره 22، ، مقاله رجعت زنان (به نقل از بيان الائمة، ج3، ص 338)

 

 

[22]  . رياحين الشريعة، ج5، ص153

[23] . بحار، ج 8، ص 101

 

[24]  . نجم الدين طبسي، چشم اندازي به حكومت مهدي  ع، ص77

[25] . آيت‌الله خويي، معجم رجال الحديث، ج14، ص 23، 108، 176

[26] .بحار،ح46،ص286

[27] . شيخ طوسي، رجال، ص 361

[28]  . ابن اثير، اسدالغابة، ج5، ص 555   

[29] . جامه و لباس

[30]  . الملاحم والفتن، السيد ابن طاووس ، ص294-295

[31] .مشعل

[32] .  بحارالانوار،ج52،ص306،ح82

[33] . إلزام الناصب في إثبات الحجة الغائب، الشيخ علي اليزدي الحائري ، ج ٢ ، ص ١٧٤

 

[34] .  بحار،ج52،ص386،ح 202

[35] . بحار،ج52 ،ص306 ،ح82

[36] . دعاي ندبه

[37] . اسبها(کنايه از مرکب)

[38] . بحارج52ص306ح 82

[39] . الخافقان: السماء و الأرض. «مجمع البحرين»

[40] . إكمال الدين ج2ص390

[41] . پيک

[42]  . بحار،ج52،ص336،ح72 ،الخرائج و الجرائح

[43] . (بحار،ج52،ص391،ح213 عن کتاب فضل)

 

[44] .علل الشرايع ،ج1،ص 479

[45] .بقره،2،242