آنچه در زندگينامة امام خميني (ره)

به مناسبت سالروز رحلت معمار کبیر انقلاب اسلامی، حضرت امام خمینی (ره)، فرازهایی از زندگی این رهبر الهی را مرور می کنیم.

 

سرویس علمی فرهنگی مرکز خبر حوزه: آنچه در پی ‌می‌آید شمه‌ای از تاریخ زندگینامه حضرت امام خمینی(س) است که در این مختصر به بخش‌هایی از دوران زندگی از ولادت تا رحلت و به بخشی از حوادث مهم در دوران انقلاب پرداخته شده است.

 

ولادت

در روز بيستم جمادي‌الثاني 1320 هجري قمري مطابق با اول مهر 1281 هجري شمسي (24 سپتامبر 1902 ميلادي) در شهرستان خمين از توابع استان مرکزي ايران در خانواده‌اي اهل علم و هجرت و جهاد و در خانداني از سلالة زهراي اطهر ـ سلام الله علیها ـ روح‌اللّه موسوي خميني پاي بر خاکدان طبيعت نهاد.

او وارث سجاياي آبا و اجدادي بود که نسل در نسل در کار هدايت مردم و کسب معارف الهي کوشيده‌اند. پدر بزرگوار امام خميني مرحوم آيت‌اللّه سيد مصطفي موسوي در حالي که بيش از پنج‌ماه از ولادت «روح‌اللّه» نمي‌گذشت، در مسير خمين به اراک به شهادت رسيد.

کودکي و نوجواني

امام خميني از اوان کودکي با رنج يتيمي آشنا و با مفهوم شهادت رو‌به‌رو گرديد. وي دوران کودکي و نوجواني را تحت سرپرستي مادر مؤمنه‌اش (بانو هاجر) که خود از خاندان علم و تقوا و از نوادگان مرحوم آيت‌اللّه خوانساري (صاحب زبدة التصانيف) بوده است و همچنين نزد عمه مکرمه‌اش (صاحبه خانم) که بانويي شجاع و حق‌جو بود، سپري کرد. امّا در سنّ پانزده سالگي از نعمت وجود آن دو عزيز محروم گرديد.

اساتيد امام

حضرت امام از سنين کودکي و نوجواني با بهره‌گيري از هوشي سرشار، قسمتي از معارف متداول روز و علوم مقدماتي و سطح حوزه‌هاي دينيه، از آن جمله ادبيات عرب، منطق و فقه و اصول را نزد معلمين و علماي منطقه (نظير آقا ميرزا محمود افتخارالعلما، مرحوم ميرزا رضا نجفي خميني، مرحوم آقا شيخ علي محمد بروجردي، مرحوم آقا شيخ محمد گلپايگاني و مرحوم آقا عباس اراکي و بيش از همه نزد برادر بزرگش آيت‌اللّه سيد مرتضي پسنديده) فرا گرفت و در سال 1298 هـ .ش عازم حوزة علمية اراک شد.

اندکي پس از هجرت آيت‌اللّه العظمي حاج شيخ عبدالکريم حائري يزدي(ره) ـ نوروز 1301 هجري شمسي، مطابق با رجب المرجب 1340 هجري قمري ـ امام خميني نيز رهسپار حوزه علميه قم گرديد و به سرعت مراحل تحصيلات تکميلي علوم حوزوي را نزد اساتيد حوزه قم طي کرد.

پس از رحلت آيت‌اللّه العظمي حائري يزدي تلاش امام خميني به همراه جمعي ديگر از مجتهدين حوزه علميه قم به نتيجه رسيد و آيت‌اللّه العظمي بروجردي(رض) به عنوان زعيم حوزه علميه عازم قم گرديد. در اين زمان، امام خميني به عنوان يکي از مدرّسين و مجتهدين صاحب رأي در فقه و اصول و فلسفه و عرفان و اخلاق شناخته مي‌شد و زهد و وارستگي، تعبّد و تقواي او زبانزد خاص و عام بود.

پس از رحلت آيت‌اللّه بروجردي نيز امام خميني علي‌رغم رويکرد گسترده طلاب و فضلا و جامعه اسلامي به ايشان به عنوان يکي از مراجع تقليد، از هر گونه اقدامي که شائبه موقعيت‌طلبي و مقام‌خواهي داشته باشد به شدّت پرهيز داشت و دوستان خويش را همواره به بي‌اعتنايي به اين‌گونه مسائل فرا مي‌خواند.

تدريس

حضرت امام طيّ سال‌های طولاني در حوزه علمية قم به تدريس چندين دوره فقه، اصول، فلسفه، عرفان و اخلاق اسلامي در مدرسه فيضيه، مسجد اعظم، مسجد محمديه، مدرسه حاج ملاصادق، مسجد سلماسي و... همت گماشت و در حوزة علمية نجف نيز قريب سيزده سال در مسجد شيخ اعظم انصاري(ره) معارف اهل بيت و فقه را در عالي‌ترين سطوح تدريس نمود.

درس امام خميني از معتبرترين کانون‌هاي درسي حوزه محسوب مي‌شد و در برخي از دوره‌ها ـ سال‌هاي تدريس در حوزه علميه قم ـ شاگردان حاضر در محضر استاد به 1200 نفر هم رسيده بود که در ميان آنان ده‌ها تن از مجتهدين مسلّم و شناخته شده حاضر بودند و از مکتب فقه و اصول امام خميني بهره مي‌بردند.

پس از رحلت آيت‌اللّه بروجردي و تجزيه مرجعيت عظمي، رژيم شاه شتاب بيشتري به اصلاحات مورد نظر امريکا داد و همزمان کوشيد تا امر مرجعيت را به خارج از ايران منتقل نمايد.

اما رژيم در محاسباتش اشتباه کرده بود. لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي که به موجب آن شرط «مسلمان بودن، سوگند به قرآن کريم و مرد بودن انتخابات کنندگان و کانديداها» تغيير مي‌يافت، در 14 مهر 1341 هـ .ش به تصويب کابينه اسداللّه علم رسيد. آزادي انتخابات زنان پوششي براي مخفي نگه داشتن هدف‌هاي ديگر بود. حذف و تغيير دو شرط نخست دقيقاً به منظور قانوني کردن حضور عناصر بهايي در مصادر امور کشور انتخاب شده بود.

نقش امام خميني در لغو لايحة انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي

نقش حضرت امام در روشن ساختن اهداف واقعي رژيم شاه و گوشزد کردن رسالت خطير علما و حوزه‌هاي علميه در اين شرايط بسيار مؤثر و کارساز بود. تلگراف‌ها و نامه‌هاي سرگشاده اعتراض‌آميز علما به شاه و اسداللّه علم موجي از حمايت را در اقشار مختلف مردم برانگيخت. لحن تلگراف‌هاي امام خميني به شاه و نخست‌وزير تند و هشداردهنده بود.

سرانجام رژيم شاه تن به شکست داد و رسماً در 7 آذر 1341 هيأت دولت، مصوبه قبلي را لغو کرد و خبر آن را به علما و مراجع تهران و قم اطلاع داد. امام خميني در نشست با علماي قم مجدداً بر مواضع خويش پاي فشرد و لغو مصوبه در پشت درهاي بسته را کافي ندانست و اعلام کرد تا زماني که لغو آن در رسانه‌ها پخش نشود، قيام ادامه خواهد داشت. فرداي آن روز خبر لغو لايحه انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي در روزنامه‌هاي دولتي منعکس شد و مردم نخستين پيروزي بزرگ خويش را پس از نهضت ملي شدن صنعت نفت جشن گرفتند.

شاه در دي‌ماه 1341 هجري شمسي اصول شش‌گانه اصلاحات خويش را برشمرد و خواستار رفراندوم شد. در همين زمان احزاب ملي‌گرا با شعار «اصلاحات آري، ديکتاتوري نه» چراغ سبز نشان دادند. کمونيست‌ها نيز با اين تحليل که اصلاحات شاهانه روند تغيير ديالکتيکي نظام فئودالي به نظام صنعتي و سرمايه‌داري را تسريع مي‌کند، با موضع راديو مسکو هماهنگ شده و اصول انقلاب سفيد را مترقي خواندند.

امام خميني بار ديگر مراجع و علماي قم را به نشست و چاره‌جويي و قيامي دوباره فراخواند. قيام براي کساني که زعامت را تنها از دريچه رتق و فتق آرام امور ديني مردم و نه از زاويه مسئوليت در قبال مسائل و مصايب جامعة اسلامي مي‌نگريستند چندان خوشايند نبود. با آنکه هدف‌هاي پشت پرده رژيم از اصلاحات و رفراندوم براي شخص امام آشکار، و رويارويي غير قابل اجتناب بود، اما در اين نشست تصميم جمعي بر اين شد که با شاه مذاکره و انگيزه او را جويا شوند.

در نشست بعدي علماي قم، حضرت امام خواستار تحريم رسمي رفراندوم شاه بود ولي محافظه‌کاران حاضر در جلسه، مبارزه در چنين شرايطي را مقابله «مشت با درفش» دانسته و بي‌ثمر خواندند! سرانجام بر اثر اصرار و مقاومت امام خميني قرار شد مراجع و علما مخالفت با رفراندوم را صريحاً اعلام و شرکت در آن را تحريم کنند. حضرت امام بيانيه‌اي کوبنده در دوم بهمن 1341 صادر کرد.

با پيشنهاد امام خميني عيد باستاني نوروز سال 1342 در اعتراض به اقدامات رژيم تحريم شد. در اعلاميه حضرت امام از انقلاب سفيد شاه به انقلاب سياه تعبير و همسويي شاه با اهداف امريکا و اسرائيل افشا شده بود. در اين بيانيه امام خميني اعلام کرده بود: من چاره در این می­بینم که این دولت مستبد به جرم تخلف از احکام اسلام و تجاوز به قانون اساسی کنار برود؛ و دولتی که پایبند به احکام اسلام و غمخوار ملت ایران باشد بیاید.

حمله به طلاب در مدرسة فیضیه قم

روز دوم فروردین 1342 که مصادف با شهادت حضرت امام جعفر صادق(ع) بود، مأمورین مسلّح رژیم با لباس مبدّل اجتماع طلاب علوم دینی در مدرسه فیضیه را بر هم زدند و متعاقب آن نیروهای پلیس با سلاح گرم، وحشیانه به مدرسه فیضیه یورش بردند و به کشتار و جرح طلاب پرداختند. همزمان مدرسه دینی طالبیه تبریز نیز مورد هجوم مأمورین دولتی قرار گرفت.

امام خمینی در اجتماع مردم، با شجاعت از شخص شاه به عنوان عامل اصلی جنایات و هم‌پیمان با اسرائیل یاد می­کرد و مردم را به قیام فرا می­خواند. او در سخنرانی خود در روز 12 فروردین 1342 شدیداً از سکوت علمای قم و نجف و دیگر بلاد اسلامی در مقابل جنایات تازه رژیم انتقاد کرد و فرمود:

امروز سکوت همراهی با دستگاه جبار است.

سخنرانی امام در مدرسة فیضیه

امام خمینی عصر عاشورای سال 1383 هجری قمری (13 خرداد 1342 شمسی) در مدرسه فیضیه نطق تاریخی خویش را که آغازی بر قیام 15 خرداد بود ایراد کرد.

بخش عمده­ای از سخنان امام در بیان نتایج زیانبار سلطنت دودمان پهلوی و افشای روابط پنهانی شاه و اسرائیل اختصاص داشت.

محاصره بیت امام در قم

شاه فرمان خاموش کردن صدای قیام را صادر کرد. نخست جمع زیادی از یاران امام خمینی در شامگاه 14 خرداد دستگیر و ساعت سه نیمه شب (سحرگاه پانزده خرداد 42) صدها کماندوی اعزامی از مرکز، منزل حضرت امام را محاصره کردند و ایشان را در حالی که مشغول نماز شب بود دستگیر و سراسیمه به تهران برده و در بازداشتگاه باشگاه افسران زندانی کردند و غروب آن روز به زندان قصر منتقل نمودند.

خبر دستگیری امام به سرعت در شهر قم و مناطق اطراف پیچید. زن و مرد از روستاها و منازل خویش در شهر به سوی منزل قائد خود حرکت کردند. شعار اصلی جمعیت «یا مرگ یا خمینی» بود که از تمام فضای قم به گوش می­رسید.

صبحگاه 15 خرداد خبر دستگیری رهبر انقلاب به تهران، مشهد، شیراز و دیگر شهرها رسید و وضعیتی مشابه قم پدید آورد. مردم ورامین و شهرک­های اطراف به سوی تهران سرازیر شدند.

تانک­ها و ابزار زرهی و نیروهای نظامی برای جلوگیری از ورود معترضین به شهر در سه راهی ورامین با جمعیت درگیر شدند و جمع زیادی از راهپیمایان را به خاک و خون کشیدند.

در تاریخ 11 مرداد 1342 حضرت امام را از بازداشتگاه به منزلی تحت محاصره نیروهای امنیتی در منطقه داوودیه تهران منتقل نمودند. مردم تهران به محض اطلاع از انتقال رهبر، به سمت داوودیه سرازیر شدند. ساعاتی از ازدحام جمعیت نگذشت که رژیم ناگزیر از پراکندن جمعیت و محاصره علنی منزل، توسط نیروهای نظامی گردید.

رژیم شاه در آغاز سال 1343 با این تصور که شدت عمل در ماجرای قیام 15 خرداد مردم را متنبه و مبارزین را وادار به سکوت کرده است، کوشش داشت تا وقایع سال گذشته را فراموش شده جلوه دهد. در شامگاه 16 فروردین 43 بدون اطلاع قبلی، امام خمینی آزاد و به قم منتقل می­شود. به محض اطلاع مردم، شادمانی سراسر شهر را فرا می­گیرد و جشن­های باشکوهی در مدرسه فیضیه و شهر به مدت چند روز برپا می­شود.

تصویب لایحه کاپیتولاسیون به وسیلة مجلسین فرمایشی سنا و شورا تیر خلاصی بر استقلال نیم­بند ایران بود. سرکوبی شدید مبارزین و حبس و تبعید آنان و حکومت پلیسی شاه نفس را در سینه­ها حبس کرده و کسی یارای مخالفت نداشت. در این ماجرا نیز امام خمینی بر انجام رسالت تاریخی خویش مصمم شد و به قیامی دوباره برخاست.

افشاگری امام علیه تصویب لایحة کاپیتولاسیون و تبعید به ترکیه

افشاگری امام علیه تصویب لایحه کاپیتولاسیون، ایران در آبان سال 43 در آستانه قیامی دوباره قرار داد.

سحرگاه 13 آبان 1343 دوباره کماندوهای مسلّح اعزامی از تهران، منزل امام خمینی در قم را محاصره کردند. شگفت آنکه وقت بازداشت، همانند سال قبل مصادف با نیایش شبانه امام خمینی بود. حضرت امام بازداشت و به همراه نیروهای امنیتی مستقیماً به فرودگاه مهرآباد تهران اعزام و با یک فروند هواپیمای نظامی که از قبل آماده شده بود، تحت الحفظ مأمورین امنیتی و نظامی به آنکارا پرواز کرد.

آیت­الله حاج آقا مصطفی خمینی نیز در روز تبعید امام بازداشت و زندانی شد و پس از چندی در 13 دیماه 1343 به ترکیه نزد پدر تبعید گردید. دوران تبعید امام در ترکیه بسیار سخت و شکننده بود. حضرت امام حتی از پوشیدن لباس روحانیت در آنجا ممنوع شده بود. اما هیچ­یک از فشارهای روانی و جسمی نتوانست آن حضرت را وادار به سازش کند.

تبعید به عراق

روز 13 مهرماه 1344 حضرت امام به همراه فرزندشان آیت­الله حاج آقا مصطفی از ترکیه به تبعیدگاه دوم کشور عراق، اعزام شدند.

امام خمینی پس از ورود به بغداد برای زیارت مرقد ائمه اطهار(ع) به شهرهای کاظمین، سامرا و کربلا شتافت و یک هفته بعد به محل اصلی اقامت خود یعنی نجف عزیمت کرد. استقبال پرشور طلاب و مردم از ایشان در شهرهای مذکور، خود بیانگر آن بود که برخلاف تصور رژیم شاه پیام نهضت 15 خرداد در عراق و نجف نیز هوادارانی یافته است.

شهادت حاج آقا مصطفی

شهادت آیت­اللّه حاج آقا مصطفی خمینی در اول آبان 1356 و مراسم پرشکوهی که در ایران برگزار شد نقطه آغازی بر خیزش دوباره حوزه­های علمیه و قیام جامعه مذهبی ایران بود. امام خمینی در همان زمان به گونه­ای شگفت این واقعه را از الطاف خفیه الهی نامیده بود. رژیم شاه با درج مقاله­ای توهین­آمیز علیه امام در روزنامه اطلاعات انتقام گرفت.

اعتراض به این مقاله، به قیام 19 دی‌ماه قم در سال 56 منجر شد که طی آن جمعی از طلاب انقلابی به خاک و خون کشیده شدند. بار دیگر قیام از قم آغاز شد و در مدت زمانی اندک و در شرایطی کاملاً متفاوت با 15 خرداد سال 42 در سراسر کشور همگانی شد.

روز 12 مهر، امام خمینی نجف را به قصد مرز کویت ترک گفت. دولت کویت با اشاره رژیم ایران از ورود امام به این کشور جلوگیری کرد. قبلاً صحبت از هجرت امام به لبنان و یا سوریه بود. امّا ایشان پس از مشورت با فرزندشان (حجت الاسلام حاج سید احمد خمینی) تصمیم به هجرت به پاریس گرفت. در روز 14 مهر ایشان وارد پاریس شدند، و دو روز بعد در منزل یکی از ایرانیان در نوفل لوشاتو (حومه پاریس) مستقر شدند.

اقامت در پاریس

در مدت اقامت چهار ماهه امام در پاریس، نوفل لوشاتو مهم‌ترین مرکز خبری جهان بود و مصاحبه­های متعدد و دیدارهای مختلف امام دیدگاه­های ایشان را در زمینه حکومت اسلامی و هدف­های آتی نهضت برای جهانیان بازگو می­کرد. به این ترتیب جمع بیش‌تری از مردم جهان با اندیشه و قیام ایشان آشنا شدند و از همین جا بود که بحرانی­ترین دوران نهضت را در ایران رهبری کرد.

امام خمینی در دی‌ماه 57 شورای انقلاب را تشکیل داد. شاه نیز پس از تشکیل شورای سلطنت و اخذ رأی اعتماد برای کابینه بختیار در روز 26 دی‌ماه از کشور فرار کرد. خبر در شهر تهران و سپس ایران پیچید و مردم در خیابان­ها به جشن و پایکوبی پرداختند.

بازگشت به وطن

امام خمینی بامداد 12 بهمن 1357 پس از چهارده سال دوری از وطن وارد کشور شد. استقبال بی­سابقة مردم ایران چنان عظیم و غیر قابل انکار بود که خبرگزاری­های غربی نیز ناگزیر از اعتراف شده و مستقبلین را چهار تا شش میلیون نفر برآورد کردند.

سیل جمعیت از فرودگاه به سوی بهشت زهرا(س)، مزار شهیدان انقلاب اسلامی، روانه شد تا سخنان تاریخی امام را بشنود.

روز 21 بهمن پایگاه­های پلیس و مراکز دولتی یکی پس از دیگری به دست مردم سقوط کردند. فرماندار نظامی تهران طی اطلاعیه­ای ساعات منع عبور و مرور را به ساعت چهار بعدازظهر افزایش داد. از سوی دیگر امام خمینی طی پیامی از مردم تهران خواست تا برای جلوگیری از توطئه در شرف وقوع به خیابان­ها بریزند و حکومت نظامی را عملاً لغو کنند.

بدین ترتیب آخرین مقاومت­های رژیم شاه در هم شکسته شد و صبحدم 22 بهمن، خورشید پیروزی نهضت امام خمینی و انقلاب اسلامی و پایانی بر دوران دیرپای سلطنت شاهان ستمگر در ایران طلوع کرد.

کمتر از دو ماه از پیروزی انقلاب نمی­گذشت که 2 / 98 درصد رأی­دهندگان در رفراندوم 12 فروردین سال 58 در یکی از آزادترین انتخابات تاریخ ایران رأی به استقرار نظام جمهوری اسلامی دادند و متعاقب آن انتخابات پیاپی برای تدوین و تصویب قانون اساسی و انتخاب نمایندگان مجلس شورای اسلامی برگزار گردید. امام خمینی برای استقرار ارکان نظام اسلامی و تبیین هدف­ها و اولویت­های حکومت اسلامی و تشویق مردم به حضور در صحنه­ها همه روزه در محل اقامت خود و مدرسه فیضیه قم در دیدار با هزاران تن از مشتاقان خویش سخنرانی می­کرد.

در سال 1358 در آستانه سالگرد تبعید امام خمینی به ترکیه (13 آبان) خبر ملاقات اعلام نشده آقای بازرگان با برژینسکی مشاور امنیت ملی کاخ سفید در الجزیره به ایران رسید. روز 13 آبان گروهی از نیروهای مسلمان دانشگاهی با نام «دانشجویان مسلمان پیرو خط امام» سفارت امریکا در تهران را اشغال کرده و پس از شکستن مقاومت تفنگ‌داران امریکایی نگهبان سفارت، جاسوسان امریکایی را بازداشت کردند.

اولین انتخابات ریاست جمهوری

در انتخابات اولین دوره ریاست جمهوری ایران 5 / 11 / 1358 و در حالی که امام خمینی در بیمارستان قلب تهران بستری بود، آقای ابوالحسن بنی­صدر از رقبای خود پیشی گرفت. او که در آستانه پیروزی انقلاب به کشور بازگشته بود، با سخنرانی­ها و ارائه کتاب­های خویش از خود چهره­ای مذهبی ـ انقلابی و اقتصاددانی آگاه ارائه کرد. امام خمینی در مراسم حکم تنفیذ ریاست جمهوری وی فرمودند: من یک کلمه به آقای بنی­صدر تذکر می­دهم، که آن یک کلمه تذکر برای همه است: «حبّ الدنیا رأس کلّ خطیئة». کیش شخصیت آقای بنی­صدر و قدرت­طلبی وی مانع از به‌کارگیری این نصیحت شد. او مغرور از آرای به دست آمده، از آغاز بنا را بر اختلاف با جناح خط امام و مخالفت با روحانیت گذاشت.

در روز 7 تیر فاجعه­ای عظیم به وقوع پیوست. 72 تن از کارآمدترین عناصر نظام اسلامی و یاران امام خمینی که در میان آنان رئیس دیوانعالی کشور (دکتر بهشتی)، چند تن از وزرا، تعدادی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی و جمعی از مسئولین قوه قضاییه و جمعی از متفکرین و نویسندگان و نیروهای انقلابی حضور داشتند، در مقرّ حزب جمهوری اسلامی بر اثر انفجار بمبی قوی که عامل نفوذی سازمان منافقین کار گذاشته بود، شهید شدند. دو ماه بعد در روز 8 شهریور 1360 آقای محمدعلی رجایی چهره محبوب مردم ایران که بعد از عزل بنی­صدر از سوی مردم به ریاست جمهوری انتخاب شده بود، به همراه حجت الاسلام دکتر محمدجواد باهنر [نخست‌وزیر] در محل کار خویش با انفجار بمبی دیگر به شهادت رسیدند.

آغاز جنگ تحمیلی

ارتش عراق در روز 31 شهریور 1359 تجاوز گسترده نظامی خویش را در طول 1280 کیلومتر مرز مشترک از شمالی­ترین نقطه مرز مشترک با ایران تا بندر خرمشهر و آبادان در جنوب ایران آغاز کرد. همزمان هواپیماهای نظامی عراق فرودگاه تهران و مناطق دیگر را (در ساعت دو بعد از ظهر آن روز) بمباران کردند.

در سومین سال جنگ، پس از عملیات بیت‌المقدس که در سوم خرداد 1361 منجر به آزادسازی بندر مهم و استراتژیک خرمشهر از دست قوای متجاوز عراقی گردید، امام خمینی معتقد به خاتمه دادن جنگ و دفاع در آن برهه بود، اما مسئولین بلندپایه و متعهد جمهوری اسلامی ـ اعم از فرماندهان نظامی و مسئولین سیاسی کشور ـ پس از بررسی همه جانبه شرایط سیاسی و نظامی کشور و جبهه­ها، خدمت امام خمینی رسیده و نظریه خود را مبنی بر ضرورت استمرار دفاع تا فراهم آمدن شرایط لازم برای تحقّق صلحی پایدار مطرح ساختند.

قبول قطعنامه

پیام امام خمینی معروف به پیام قبول قطعنامه 29 / 4 / 1367 (مطابق با 20 ژوئیه 1988) از شاهکارهای رهبری و مدیریت امام خمینی است که در آن کارنامه جنگ تحمیلی و ابعاد آن به روشنی بازگویی شده و خطوط آینده نظام و انقلاب اسلامی در همه زمینه­ها و از آن جمله مواجهه با ابرقدرت­ها و پایداری بر آرمان­ها و اهداف انقلاب ترسیم شده است.

نامه به گورباچف

امام خمینی با بصیرتی غیر قابل درک برای محاسبه­گران مادی، در تاریخ 11 / 10 / 1367 طی نامه­ای خطاب به گورباچف چنین پیش­بینی کرد:

از این پس کمونیسم را باید در موزه­های تاریخ سیاسی جهان جستجو کرد.

امام خمینی در همین نامه ژرف­ترین تحلیل­ها را از تحولات جاری شوروی ارائه کرد و از آن به «صدای شکستن استخوان­های کمونیسم» تعبیر کرد.

تعیین قائم مقام رهبری

نخستین مجلس خبرگان در جلسه تیرماه 1362، آیت­اللّه منتظری را به عنوان قائم مقام رهبری برگزید. ایشان از شاگردان برجسته امام خمینی و از مجتهدانی بود که در دفاع از قیام 15 خرداد و حوادث پس از آن در متن مبارزه حضور فعال داشت و به این خاطر نیز حبس­های طولانی رژیم شاه را همچون آیت­اللّه طالقانی و دیگر روحانیون انقلابی پشت سر نهاده بود.

امام خمینی در آخرین نامه­ای که خطاب به وی نوشت و منجر به پذیرش استعفا و برکناری او از قائم مقام رهبری گردید، این نکته را تصریح کرده بود که او از ابتدا با انتخاب آقای منتظری به عنوان رهبر آینده نظام اسلامی مخالف بوده و ایشان را فاقد طاقت لازم برای پذیرش این مسئولیت سنگین و خطیر و مشکل می­دانسته است.

امام خمینی و وحدت مسلمین

امام خمینی مسلمانی شیعه مذهب و سخت معتقد به وحدت امت اسلام (قطع نظر از گرایش­های مذهبی آنان) در مقابل استعمارگران و دشمنان اسلام بود. دعوت به وحدت، بخش مهمی از پیام­ها و سخنرانی­های امام را به خود اختصاص داده است.

حضرت امام هرگونه حرکتی که به تفرقه صفوف مسلمین و بهره­برداری و استیلای استعمارگران بینجامد را جایز نمی­شمرد. او با صدور فتاوایی منحصر به فرد، و حمایت از اعلام هفته وحدت در جهان اسلام در سالگرد تولد پیامبر اکرم(ص) و صدور پیام­های پیاپی، راه­های عملی وحدت شیعه و سنّی را ارائه می­نمود و در تمام دوران زعامتش در برابر تلاش­هایی که نتیجه آنها تفرقه و جدال بین شیعه و سنّی بود، به مقابله برمی­خاست.

امام خمینی معتقد بود که ایمان به خدای یگانه، و اعتقاد به رسالت خاتم انبیا(ص) و ایمان به قرآن مجید به‌عنوان منشور ابدی هدایت، و اعتقاد به ضروریات و شعائر و احکام دینی همچون نماز، روزه، زکات، حج و جهاد محورهای استواری برای وحدت عملی کلیه پیروان مذاهب اسلامی در برابر مشرکین و دشمنان دین هستند.

برنامه ریزی در زندگی

امام خمینی در زندگی، سخت معتقد به برنامه­ریزی و نظم و انضباط بود. ساعات مشخصی از شبانه‌روز را به عبادت و ذکر حق و قرائت قرآن و دعا و مطالعه می­پرداخت. قدم زدن و در همان حال ذکر خدا گفتن و اندیشیدن جزئی از برنامه روزانه­اش بود. او در حالی که عمرش به نود سال نزدیک شده بود، هنوز یکی از پرکارترین رهبران سیاسی جهان به شمار می­رفت که نشاط خدمت در راه تعالی جامعه اسلامی و حلّ مشکلات آن را هیچ‌گاه؛ حتی در سهمگین­ترین حوادث از دست نمی­داد.

چهره­ای مصمّم و مهربان داشت، نگاهش پرجاذبه و سرشار از معنویت بود. جمعیت که در حضورش می‌نشست بی­اختیار غرق در جاذبه معنوی­اش می­شد، بسیاری از حاضران ناخودآگاه اشک شوق می­ریختند. مردم ایران حق داشتند که سال­ها از صمیم قلب در شعارهای دعاگونه­شان از خدا بخواهند که عمر آنان را با افزایش لحظه­ای بر عمر امام معاوضه کند.

رحلت امام خمینی(ره)

ساعت 20 / 22 شامگاه شنبه سیزدهم خردادماه سال 1368 لحظه وصال بود. قلبی از کار ایستاد که میلیون­ها قلب را به نور خدا و معنویت احیا کرده بود.

وقتی خبر رحلت منتشر شد، گویی زلزله­ای عظیم رخ داده است، بغض­ها ترکید و سرتاسر ایران و همه کانون­هایی که در جهان با نام و پیام امام خمینی آشنا بودند، یکپارچه گریستند و بر سر و سینه زدند.

هیچ قلم و بیانی قادر نیست ابعاد حادثه را و امواج احساسات غیر قابل کنترل مردم را در آن روزها توصیف کند.

روز چهاردهم خرداد 1368، مجلس خبرگان رهبری، تشکیل گردید و پس از قرائت وصیت‌نامه امام خمینی توسط حضرت آیت­اللّه خامنه­ای که دو ساعت و نیم طول کشید، بحث و تبادل نظر برای تعیین جانشین امام خمینی و رهبر انقلاب اسلامی آغاز شد و پس از چندین ساعت، سرانجام حضرت آیت­اللّه خامنه­ای (رئیس جمهور وقت) - که خود از شاگردان امام خمینی ـ سلام الله علیه ـ و از چهره­های درخشان انقلاب اسلامی و از یاوران قیام 15 خرداد بود و در تمام دوران نهضت امام، در همه فراز و نشیب­ها در جمع دیگر یاوران انقلاب جانبازی کرده بود - به اتفاق آرا برای این رسالت خطیر برگزیده شد.

آثار حضرت امام خمینی(ره)

شرح دعای سحر، شرح حدیث رأس الجالوت، شرح حدیث جنود عقل و جهل، مصباح الهدایة الی الخلافة والولایة، شرح چهل حدیث (اربعین حدیث)، سر الصلوة، آداب نماز (آداب الصلوة)، رساله لقاءاللّه، کشف اسرار، انوار الهدایة فی التعلیقة علی الکفایة، الرسائل العشرة، کتاب الطهارة، المکاسب المحرمه، تحریر الوسیله، کتاب البیع، حکومت اسلامی یا ولایت فقیه، کتاب الخلل فی الصلوة، جهاد اکبر یا مبارزه با نفس، رساله توضیح المسائل، مناسک حج، تفسیر سوره حمد، دیوان شعر امام، صحیفه امام خمینی.